پاسخ خودآزمايي هاي ادبيات اول

پاسخ خودآزمايي هاي ادبيات اول

 

تهيه شده توسط يكي ازهمكاران

درس اول. ص.6

1- سزاوار / خوش گوار .زيبنده/ درخورنده

2- ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري ، در پاي افكننده ي گردنكشان از سروري

3- اين كه درود ما برپيامبر و ياران او هميشه و مدام باد .

4- علم اندك مرا به علم زياد خود وصل كن.(علم مرا زياد كن )

5- زيرا بي ادبي نه تنها به خود او بر مي گردد بلكه همه ي عالم را خراب مي كند.

درس دوم . ص.14

1- ص،12 ،بيت 6 و 7

2- كشته شدن رستم به دست سهراب و به دنبال آن از بين بردن سهراب

3- سرنگوني كاووس و نشاندن پدر (رستم ) به پادشاهي

 4- افراسياب

درس سوم . ص،20

1- افراسياب( بد ذاتي ) كيكاووس ( پليدي ) رستم ( لجبازي ) سهراب ( غرور ) و بالاتر از همه سر نوشت.

2- كار دانش آموز                     3- كار دانش آموز براي نمره ي مستمر

4- ص 17 ، بيت 2 ، زدش بر زمين بر .- ص ، 19 بيت 4، همه جامه بر خويشتن بر

5- مرگش فرا رسيده بود و ديگر تواني نداشت.

6- ص ، 15 بيت ،6 و 7

7- در غزل مصرع اول با تمام مصراع هاي دوم هم قافيه است در حالي كه در مثنوي هر بيت قافيه اي جداگانه دارد. تعداد ابيات غزل محدود است اما تعداد ابيات مثنوي نامحدود است ...

درس چهارم . ص، 33

1- ص ، 31 بيت 7 و 8- ص ، 28 بيت 1- ص 32 بيت 5

2- ص، 31 بيت 5 و 6

3- الف- موضوع تئاتر متنوع است و موضوع تعزيه مشخص. ب- تئاتر در جايگاه ويژه اي اجرا مي شود اما تعزيه جايگاه خاصي ندارد. پ- تئاتر خاستگاه اروپايي دارد و تعزيه خاستگاه ايراني . ت- تعزيه در زمان هاي مشخصي اجرا مي شود اما اجراي تئاتر، در هر زماني رايج است.

درس پنجم . ص، 43

1- سوگند به نان و نمك خوردن- عهد برادري بستن – وفاداري به عهد و پيمان

2- شير آمدي يا روباه

3- نشانه ي اطمينان دادن براي انجام كار- قول و قرار گذاشتن

4- آتشك                        5- آن شخص گفت – غلامان با هم مي گفتند – او برادر من است

6- سياست ، زيرا قطران براي دستگيري سمك نقشه مي كشيد ولي سمك با آگاهي از نقشه ي او پيش دستي كرد.

7- فردي است كه فقط به فكرمنافع خويش است و برايش تنها رسيدن به آرزويش مهم است نه چيز ديگري

8- برپاكنيم ، پس گردني       9- در تدريس انجام شده است.   10- گو ( گوي ديد در آن گو رفت )

درس ششم. ص50

1- خير       2- نيك انديشي سرانجامش رستگاري است و بد انديشي به تباهي مي انجامد( گندم از گندم برويد جو زجو)

3- به دليل بد ذاتي               4- هابيل و خير هر دو اعتماد به نفس دارند و خير خواه هستند ولي قابيل و شر حرص و طمع و خودخواهي بارزترين ويژگي آن هاست.

5- گوهر اول دو لعل ،گوهر دوم خير است .         6 و7 – به عهده ي دانش آموز

8- گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت.(در اين مصراع لعل استعاره از لب است).- از چشمانش آب مي ريخت. (آب استعاره از اشك است)

درس هفتم .ص54

1- با بيت هاي 17 و 19 و 20 و 21 ارتباط معنايي دار دام بيشترين رابطه آن با بيت 17 است (يعني تشابه و همانندي ميان پديده ها نمي تواند دليل يگانگي آن ها باشد.)

2- اين داستان به ما مي آموزد كه هنگام مشاهده ي همانندي هاي دو پديده ،شتاب زده و سطحي و غير منطقي، قضاوت نكنيم . اين بيت نيز به ما مي آموزد ظاهر انسان ها نشان گر باطن آن ها نيست. ( تشابه ظاهري انسان هاي شيطان صفت و اهل حقيقت ، نبايد ما را به گمراهي بكشاند.

3- زيرا درويش را فقط به خاطر شباهتي ظا هري مانند خود پنداشته بود.           4- كار دانش آموز

درس هشتم. ص64

1- انقلاب اسلامي و حوادث آن                      

2- هردومهم هستندايمان هدف است وتفنگ وسيله،ايمان وخون مربوط به انسان هاي حق طلب است،تفنگ وشمشيرمال دشمن  .

3- زيبايي هايي و انديشه هايي كه بعد از پيروزي انقلاب و در سايه ي آزادي به وجود مي آيد .

4- در پيروزي انقلاب همراه مردم شدند.           5- مردم را راهنماي هنرمندان

درس خط خورشيد . ص67

1- شهاب ، شب ،                2- نيمايي                3- شهاب مشق را خط مي زند . پاك كن خط را پاك مي كند.     4- امام با آمدن خود ظلم و ستم را از بين برد .و تحولي عظيم پديد آورد.

5 – بيستون بر سر راه است مباد از شيرين        خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد

 

درس نهم . ص 74

1- حاشيه ي اروند رود و به وسيله ي جوانان بسيجي

2- همه ي چيز هاي معمولي حقيقتي ديگر مي يابند . تو گويي اشيا گنجينه هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند اما تو ، تا به حال در نمي يافته اي .

3- كار دانش آموز                            4- ص69 بند اول درس ، ص 71 بند اول

5- ليلي با من است ، از كرخه تا راين ، افق ، مهاجر ، عقاب ها

6- در معركه ي قلوب مجاهدان خدا آرامشي كه حاصل ايمان است حكومت دارد.

7- فرمانده، رهبر گروه – در گذشته به كسي مي گفتند كه در هيئت هاي عزاداري گروه را رهبري مي كرد

 

درس  پاسخ . ص76

1- با آب و آينه و قرآن مسافر را بدرقه كردن.            2- در دل من نور و اميد به وجود مي آيد . نهاد روشني.

3- تمام خصلت هاي پسنديده آزادي و ايمان           4- با تمام دل خود مي گويم.

5- آماده و مصمم شدن براي سفر 

6- در شعر سنتي طول قافيه ها برابرند و با توجه به قالب آن داراي قافيه هستند . وزن هاي مصراع ها نيز با هم برابرند. اما در شعر نو طول مصراع ها با هم برابر نيستند. قافيه را نيز شاعر هر كجا لازم بداند مي آورد . وزن مصراع ها نيز از نظر طول  با هم برابر نيستند.

 

درس دهم . ص 84

1- وقتي نيك هديه اش را ناقابل ديد، پدر ش با انديشه ي عاقلانه ماجرا را به گونه اي خاتمه دادكه هردو طرف خشنود شدند و نيك كه حقيقت سخن پدرش را دريافته بود به خصلت بزرگواري پدرش پي برد.

2- چون احساس كرد كه هديه راوي از سطل زمين شوي او بهتر است و ازاين رو دلهره و شرم داشت.

3- زيرا دوست نداشت كه نيك بيشتر خجالت زده شود.

4- راوي                                  5- كار دانش آموز

 

درس يازدهم. ص90

1- به سوي آخر دنيا ، جايي كه خداوند آن را سرحد دنياي حقيقت قرار داده و موجود زنده اي در آن نفس نمي كشد.

2- عقل و نيروي دروني .               3- تيمور لنگ

4- اين كه هر كس به سزاي اعمال خواهد رسيد. شبيه درس خير و شر

5- بيت اول با سطر آخر ص 89، و نيرويي به من بد ه تا...    بيت دوم با دو سطر ما قبل آخر ص 89، قدرتي به من بخشا تا روح خود را...

6- در نگاه اول فروتني و افتادگي را نشان مي دهد و در ادامه مي گويد من نشانه ي زندگي و بشارت رويش سر سبز زندگي بود م مدتي با نام دوستي و محبت در مورد عشق و صداقت در قلب جاي داشتم و امروز از قلب به ديده سفر كرده ام و اشك ناميده مي شوم.

 

خودآزمايي ص.96

1- تداوم و افزوني عشقش نسبت به ليلي و همچنين عمر طولاني براي ليلي.

2- بيت 21.           3- در اين شعر نرمي و لطافت و موسيقي كلام محسوس است و سخن از احساسات عاشقانه و غم عشق است.

4- (مجنون) از جاي چو مار حلقه برجست. مجنون: مشبه _چو : ادات تشبيه - مار حلقه : مشبه به- برجست: وجه شبه _ كامروز منم چو حلقه بر در : مشبه – مشبه به- ادات تشبيه-وجه شبه

 خودآزمايي ص. 102

1- اين دو بيت غروب و نهان شدن خورشيد و … از مرگ و نيستي حكايت مي كند و در ضمن كلماتي مثل نيزه  و نيزه دار و …از مرگ ونيستي حكايت مي كند.

2- فتنه ي مغولان  و كشتار ايرانيان.                                 3- ويراني كشور ايران و نيز پايان عمر خويش

4- الف- سرخي آسمان هنگام غروب خورشيد(شفق) ب- ميدان نبرد.                     5- موج به سيماب، كوه – رود به سد روان ، اژدها

6- خروشان ، ژرف ، بي پهنا،كف آلود      دل شب مي دريد و پيش مي رفت                 7- از ترس بدنامي

8- مبارزه در راه وطن و شجاعت وي در عبور از رودخانه ي سند

9- بناي زندگي…: زندگي را در حال ويراني و نابودي مي ديد  . چو موي…: زن ها مانند گيسوانشان آشفته و پريشان شدند.

10 – اينكه قدر سرزمين و كشور خود را بدانيم چون آسان و راحت به دست ما نرسيده است.

11- واقعه ي شهادت شهيد حسين فهميده.

12- مثنوي يك قالب سنتي است كه هر بيت آن قافيه اي جداگانه دارد اما چهارپاره قالبي است نو كه از چند دوبيتي به هم پيوسته تشكيل شده و هردوبيت مصراع هاي زوج با هم هم قافيه هستند.

خودآزمايي ص106

1- انسان هاي بي هنر كه از فضيلت و معرفت و شايستگي انجام كاري محروم هستند.

2- ام + غيلان= مادر غولان در قديم اعتقاد داشتند كه غول ها در زير اين بوته ها زندگي مي كنند.

3- اصالت اكتسابي برتر دانسته شده است و اگر كسي هر دو را باهم داشته باشد البته بهتر است.                         4- خرد و دانش

5- زبان سرخ سر سبز مي دهد در باد- زبان در دهان پاسبان سر است.

6- حواس ظاهري انسان ها با حواس ظاهري حيوانات متفاوت است.                             7- با بند آغازين درس.

8- خو كن: عادت كن- عادت كني: عادت داده باشي- زفان:زبان- جهد كن:تلاش كن – سخن نه برجايگاه: سخن بي موقع

9- شايستگي ها و امتيازاتي كه هر كسي شخصا براي خود كسب مي كند. ارزش وجودي – خرد و دانش

خودآزمايي ص109

1- مرغ زيبا- متاع- گنج                           2- زيرا معتقد است كه تا به پيري نرسي نمي تواني بفهمي كه پيري چيست؟

3- قطعه – زيرا فقط مصراع هاي دوم با هم هم قافيه است.  

4- در  هردو شعر اين مطلب عنوان شده كه فقط در پيري مي توان فهميد كه پيري چيست.

خودآزمايي ص118

1- اين جمله نشان دهنده ي طرز فكر يك مسلمان است نسبت به لباس. لباس وسيله اي است براي حفظ بدن  و مانند يك حريم است.

 2- لباس وسيله اي براي نمايش بيشتر بدن نيست بلكه وسيله اي است براي پوشاندن بدن و به دست آوردن آرامش

3- همچنان كه پرچم هر كشور نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ آن كشور است لباس نيز نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ فرد مي باشد.

4- در اين داستان خياطان نماينده ي غرب و فرهنگ غربي مي باشد كه سعي در هرچه بيشتر عريان كردن انسان دارند.

5- حجاب مانعي براي  حضور فعال زن در جامعه نمي باشد بلكه زن را از خطر هايي كه در جامعه او را تهديد مي كند در امان مي دارد و عامل حضور جدي زن در جامعه مي باشد.                      6- كار تحقيقي…

خودآزمايي ص 123

1- پيامبر در مسجد به كار هاي مسلمين رسيدگي مي كرد- محلي براي اجتماع مردم بود- محل جلسه هاي حديث  و تلاوت قرآن و تجويد و همچنين محل اعتكاف نيز بود.

2- تنوع و اختلاف نژاد اقوامي كه سرز مين آنها به وسيله اسلا م فتح مي شد.   3- زيرا در بناي بسياري از مساجد هنر هاي مختلف اسلامي به هم در آميخته است.

4- از آنجا كه مظاهر گوناگون هنر اسلامي در طي قرون دراز در بناي مساجد مجال بروز يافته است.مورخ مي تواند با مطالعه مساجد ب به تمدن اقوام مسلمان پي برد.                       5- همكاري اقوام مختلف اسلامي براي ترميم و تعمير مساجد.

6-  در معماري زيبا و زياد بودن افراد نمازگزار و ديگر استفاده هاي فرهنگي.

7- ع= 70   د- 4  ل= 30 م= 40 ظ= 900 ف= 80 ر = 200             1324

خودآزمايي ص 127

1- نقش بندي- گرته ريختن- نقطه چيني- بيرنگ – رونگاري                  2- در دو سطر اول                                 3- كوتاهي جملات

4- زيرا بنا بر اعتقادات مسلمانان كشيدن نقش انسان در مساجد روا نيست.

5- راه دست خودش هم نبود- دستي نازك داشت.                   6- خشك نبود ، ساده و روان بود . معلم ارتباط نزديكي با دانش آموزان داشت.

7- كله ي پاي اسب – معلم علفزاري نقاشي كرد و اسب را تا ساق در علف نشاند.

خود آزمايي ص135

1- نويسنده ابتدا مي خواهد توجه نويسنده را جلب كند تا در ادامه بتواند مقصود خود را بهتر برساند و چهره واقعي وكلاي نالايق را به خوبي نشان دهد.                             2- ستاره مان از اول مطابق نيامد – پيوند و عقد دختر عمو پسر عمو

3- بي سواد زيرا بدون اينكه بداند سند ازدواج را امضا كرده است.                    4- چون خود او هم دختر عمويش نامزدش است.

5- براي حمايت از مشروطه     6- زيرا معتقد است كه وكلاي منتخب مردم به مجلس نخواهند رفت و مردم نمي توانند افراد لايق را انتخاب كنند.

7- الهي كه هميشه نان سواره باشد و او پياده. - . سر حرف كسي افتادن

خودآزمايي ص 137      

  1- خود شاعر        2- بيت چهارم       3- بيت پنجم       4- كار تحقيقي دانش آموز- اهرمن: محمد علي شاه

5- اهتمام، همم – سلوك ، سالك ، سلك

  خودآزمايي ص140

1-  مآموران با چوب دست هايشان آن گونه كه مي خواهند تو را كتك مي زنند .

2- اوضاع نا بسامان اجتماعي و سر گرم شدن به اموربي اهميت.

3- اعتنا نكرد .توجه نكرد- امروزه اهميت نداد . توجه نكرد.              4- حكيم باشي- آشپز باشي – تفنگدار باشي 

5- الف- در پشت سر آن ده بيست نفر با تيپ مي آيند. ب- آن هم ابدا به روي بزرگوار…

 خود أزمايي ص 142

1- بيت هفتم               2- بيت ششم بين كلمات: بيستون- شيرين – فرهاد                      3- آزادي

4- با خبر هاي نادرست خود مانع مبارزان براي ادامه ي راه نشويد.                       5- مسائل سياسي و اجتماعي.

خوآزمايي ص 148

1- مي خواستم بروم- سوار شو – داخل شويم

2- زيرا انديشيد كه اگر وزير او را با سر و وضع نا مناسب ببيند  خجالت خواهد كشيد او  را فردي بدبخت و  معمولي خواهد دانست .

3- با بند پاياني درس.      4- اين نتيجه را مي گيرد كه انسان در برابر حوادث نااميد نبايد شد زيرا هر سر بالايي يك سراشيبي دارد.

5- در معني كوچكي است. درمك – دمك

خودآزمايي ص 152

1- زيرا خود را مثل پرستوي ضعيفي مي بيند و خانه ي خدا را چون كوه قاف و اشاره اي نيز به منطق الطير عطار نيشابوري دارد.

2- زيرا مدينه شهري است كه روزگاري پيامبر در آن زندگي مي كردند و فرشتگان وحي بر وي نازل مي شدند.

3- ا- كم كم شهري سپيد پوش به استقبالمان مي آمد 2- چه قدر دلم مي خواهد مدينه را بغل كنم.

4-  يعني به علت ريزش باران بر خانه ها ي گلي بوي شهر مدينه به مشام مي رسد.و شايد ميخواهد به علت نزديكي به شهر دل هاي حجاج منقلب شده و اشك مي ريزند                                                 .5 - عدم وجود آرامگاه براي قبر امام سجاد.

6- گر بريزي بحر را در كوزه اي             چند گنجد؟ قسمت يك روزه اي

يعني مي خواهم آن همه عظمت را در چند سطر خلاصه كنم و اين كار ناشدني است.

حودآزمايي ص 158

1- لامسه               2- بار ها شكست مي خورد بعد پيشرفت و ترقي مي كرد همين عامل اميدواري من بود.        3- كتاب – ادبيات

4- دكتر خزائلي- رودكي – طه حسين – لويي بريل( مخترع الفباي نابينايان.)

خودآزمايي ص 164

1- آي آدم ها                 2- شميران                  3- زيرا به عنوان پدر در بند خانواده نبود و فقط اهل شعر بود.

4- خير زيرا هنوز هوس رفتن به كوه را در سر داشت.          5- رفت و آمد زياد جوانان در شرايط تنگ دستي.

6- در اشعارش                    7- با وجود اينكه فرد بزرگ و شايسته اي بود سال ها در جامعه ناشناخته ماند.

8- آخرين بند درس اين ويژگي رابه خوبي نشان مي دهد.

خودآزمايي ص 169

1- شاعر – در اينكه هيچ كس در زندگي اورا نشناخت و از انديشه هاي او آگاهي نيافت.

2- انساني كه با وجود سختي ها باز هم زيبايي ها و اميدها را مي بيند.

3- بيت اول سروري

 4- زندگي يعني مبارزه با ناملايمات و پرهيز از آسودگي و راحت طلبي.

خودآزمايي ص 172

1- خود رو بودن - در دشت مكان داشتن- از باغ و جو گريزان بودن – هم فطرت آهو بودن.

2- هر صبح نسيم آيد بر قصد طواف من.

3- ختن شهري در تركستان كه آهويي دارد كه از نافه ي آن مشك حاصل مي شود . و لاله بوي خود را به بوي مشك ختن مانند كرده ! و مي گويد من صحرا را همچون ختن خوش بو ساخته ام.

4- آزاده برون آيم آزاده بميرم من. – من لاله ي آزادم خود رويم خود بويم –

5- ليلي و مجنون- از كعبه گشاده گردد اين در

6- بر فطرت خود نازم وارسته ضميرم من      آزاده برون آيم آزاده بميرم من.- و بسياري از ابيات ديگر درس.

خودآزمايي ص 177

1- به بنفشه – نازبوي – چشمه – آب جوي

2- زبان فارسي براي من بسيار قابل ستايش است به طوري كه در مقابل هر كلامش سر تسليم فرو مي آورم.

3- به منظور تأكيد

4- صدر الدين عيني  - مؤمن قناعت - صفيه ي گلرخسار

 

      

 جواب خود آزمايی های ادبيات فارسی سال دوم دبيرستان

 

خودآزمایی درس اول:

                                                                                                                           

ج1:ما را آن ده که آن به .

ج2:اعمال و کارهای انسان.

ج3:به ضربت خوردن حضرت علی(ع)و اسارت ضارب و تاکید مولا بر مدارا کردن با وی.

ج4:نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت/متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را.

ج5:اگر شعر را از حافظ بدانیم منظور ازپیام آشنا"الهام الهی و الطاف رحمانی"و مقصود از آشنا"خود حافظ"است و چنانچه شعر را گفته ی شهریار بدانیم پیام آشنا"پیامی از حضرت علی(ع)" و منظور از آشنا"شهریار است.     

ج6:آزاده و سرمستم،خود کرده به هامونم      رانده است جنون عشق،از شهر به افسونم

بیت اشاره به داستان لیلی و مجنون دارد.

خود آزمایی درس دوم:  

                                                                                                      

ج1:شكست دادن،نابود کردن

ج2:الف.که بنشین پیش گرانمایه جفت                     ب.مرا مادرم نام مرگ تو کرد

ج3:عناصر ملی،پهلوانی،داستانی

ج4:تو نظم و ترتیب و آرایش سپاه را حفظ کن.

ج5:به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ             سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟

که جوابش این است که شیر و نهنگ و پلنگ سواره به جنگ نمی آیند.

ج6:به رستم بر آنگه ببارید تیر         تهمتن به او گفت بر خیره خیز

     همی رنجهداری تن خویش را          دو بازوی و جان بدانیش را

ج7:بر او راست خم کرد و چپ کرد راست        خروش از خم چرخ چاچی بخواست

     بیامد که جوید زایران نبرد            سر هم نبرد اندر آرد به گرد

ج8:به گرز گران دست برد اشکبوس       زمین آهنین شد سپهر آبنوس

     چو بوسید پیکان سر انگشت اوی     گذر کرد بر مهره ی پشت اوی

خود آزمایی درس سوم: 

                                                                                                    

ج1:خشمگین شدن

ج2:آهنین کوه (استعاره از عمرو)               شیراله (استعاره از علی)

ج3:زیرا شاعر تحت تاثیر حماسه های ملی،این حماسه ی دینی را با دخل و تصرف در اصل موضوع سروده است.

ج4:بخشی از خاوران نامه ی ابن حسام خوسفی یا شهنشامه ی صبا خوانده شود.

ج5:ابیات سیزده(اله،اژدها)و بیست(نبی،علی)

ج6:زبان مثنوی معنوی ساده و سنجیده است حال آنکه زبان حمله ی حیدری رسا وسنجیده نیست،شعر مولوی منطقی است در حالی که حمله ی حیدری از این نظر موفق نیست،شعر مولوی بیشتر جنبه ی عرفانی (غنایی)دارد اما شعر باذل جنبه ی پهلوانی و حماسی و موضوع هر دو اثر تقریبا یک چیز است.

خودآزمایی درس چهارم:                                                                                                       

ج1:زیرا او می خواهد جایزه ی نفر سوم را-که یک کفش است-ببرد تا آن را به خواهرش بدهد.

ج2:در آن قسمت که خوانواده ها در کنار فرزندانشان هستند و با شیرینی و آب میوه از بچه هایشان پذیرایی میکنند در حالی که علی با آن کتانی کهنه مبهوت فضا شده است.

ج3:به خاطر ایثار،صداقت و معنویت کودکانه ی خواهر و برادر

ج4:به منظور فهم و درک بیشترفیلنامه،خودتان به این سؤال و سؤال پنج جواب بدهید.

 خودآزمایی درس پنجم:                                                                                                        

ج1:از ماست که بر ماست.

ج2:مرحله ی دوم تعارف میزبان،وقتی که صاحب خانه اصرار می کند مهمان ها از کباب غاز بخورند.

ج3:الف.استفاده از ضرب المثل های عامیانه و کنایات

      ب.جزیی نگاری در توصیف                                  ج.استفاده از چاشنی طنز

ج4:جلو کسی در آمدن:خوب پذیرایی کردن،سماق مکیدن:انتظار بیهوده کشیدن

     شکم را صابون زدن:در انتظارخوردن چیزی بودن،چند مرده حلاج بودن:توانایی انجام کاری را داشتن

 ج5(توصيف سيلي زدن) پنج انگشت دعا گو به معیت مچ وکف ومایتعلق به،برصورت گل انداخته ی آقای استادی نقش بست.

ج6:واترقیده اند،تک و پوز،کیفور شدن،آسمان جل و پخمه.

ج7:پیام هر دو این است که مسبب همه ی گرفتاری ها خودمان هستیم.

خودآزمایی درس ششم:                                                                                                       

ج1:پنج فرزند داشتن محمدولی و عجز و التماس او.

ج2:اوضاع کشور بسیار نامناسب توصیف شده است و نشانگر این است که اربابان به مردم ظلم می کردند و دولت خودکامه ی پهلوی به بیدادگری و استبداد برخواسته بود.

ج3:مامور دوم زمینه ی فرار گیله مرد را آماده کرده بود از ترس این که گیله مرد پس از دستگیری دوباره،اعتراف به خرید اسلحه از او بکند،او را کشت.البته توجه داشته باشیم که گیله ی مرد موقع فرار محمدولی را پوشیده و این سؤال پیش می آید که چه بسا مامورد دوم-بلوچ-او را نمی شناخته و به قصد محمد ولی شلیک کرده است که اگر این گونه باشد هدف او این است که چون قصد فرار داشته است می خواسته تنها شاهد ماجرا(محمدولی)را هم از بین ببرد.

ج4:ایجاد حس هیجان و ترحم در خواننده از گم شدن زنی در جنگل(اشاره به گم شدن و از بین رفتن صغری دارد).

ج5:محمدولی:نماد انسان های ظالم و وابسته به حکومت و مجری بی اختیار حاکمان

     گیله مرد:نماد انسان های ظلم ستیز و مبارزه و آزاده

    مامور دوم: نماد انسان های ستم دیده ولی اغفال شده و ناآگاه و خائن.

خودآزمایی درس هفتم:                                                                                                           

ج1:نامنظم درو کنید تا خوشه های بیشتری باقی بماند و خوشه چین ها بتوانند بیشتر استفاده ببرند.

ج2:نویسنده مظلومیتی را که در داستان یوسف وجود دارد با داستان سیاوش مقایسه کرده است و می گوید که هر دو در برابر بیگانه ایستادند و بی گناه کشته شدند.

ج3:آفتاب تیغ کشید:)کنایه)طلوع کرد         خم به ابرو آوردن:(كنايه)اظهار ملال کردن     

پلک هایشان داغ شده:(کنایه)نزدیک است گریه کند.

ج4:ماری که از دیشب بر روی قلبش چنبره زده بود.

ج5:تحقیق کنید و بنویسید.

ج6:ثوابت باشد ای دارای خرمن            اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی

      شلخت درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید.

خودآزماییدرس هشتم:                                                                                                            ج1:مثلا در مزرعه سبد کارگران ضعیف و رنجور را پر می کرد و خود را به خطر می انداخت.

ج2:خشونت و سنگدلی نسبت به او،تا بدین وسیله او را مجبور به کار کشیدن از کارگران و تنبیه کردن آنها کند.

ج3:آنجا که می گوید من همه ی نیرو های بازوانم را در اختیار شما می گذارم اما روانم را به موجود فناپذیری

نمی سپارم و آن را برای خداوند محافظت می کنم.

ج4:در آنجا که می گوید وقتی که جسم من را کشتید دیگر کاری از دستتان برنمی آید و پس از آن ابدیت در کار است

ج5:به عهده ی دانش آموز

ج6:رنج و سختی و درد

خودآزمایی درس نهم:                                                                                                              

ج1:سر گردانی در بیابان،خانه خرابی و ویرانی.

ج2:الف.نرون مرد ولی رم نموده است/باچشمهایش می جنگد.

      ب:دانه های خشکیدهی خوشهای/دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

ج3:سرود های صلح و شادی:وحی الهی                      چوپانان:پیامبران

ج4:صلح،فلسطین

ج5:جمله ی اول:ظالم می میرد اما فلسطین پایدار است.

     جمله ی دوم: با آگاهی و بصیرت و شناخت کامل می جنگد.    

خودآزمایی درس دهم:

ج1:دسته ی سطل را تکان می داد،چند بار از یک تا ده را می شمارد.

ج2:الف.چند دسته از بوته های خار،در نقاط بی درخت سوت می کشید.

     ب.درخت های خاردار مانند بازوهای طویلی که مسلح به چنگال و مهیای گرفتن شکار باشند،به هم می پیچیدند

ج3:از ستاره ی درخشان و نورانی مشتری که آن را نمی شناخت و آن را همچون یک زخم نورافشان می دید،

می ترسید.

ج4:زنی نفرت انگیز با دهانی هم چون دهان کفتار و چشمانی برافروخته از غضب.

خودآزمایی درس یازدهم:

ج1:الف.(تشبیه،اضافه ی تشبیهی)مادام سوفیا چنگال حریص خود را در خرمن زلف دلا فرو برد.خرمن زلف،زلف مانند خرمن است.

ب:(استعاره)دلا کلاهش را برداشت و از زیر آن،آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.آبشار طلایی استعاره از گیسوان دلا .

ج2:زیرا به قیمت ارزان خریده بود و در مقابل آن پول کمی پرداخته بود.

ج3:زیرا بدین وسیله متوجه شدند که چقدر نسبت به هم محبت دارند.

ج4:وجود یک حادثه بایک شخصیت اصلی،محدودیت مکان،دقت در پرداخت شخصیت ها.

ج5:ایثار،عشق

ج6:هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.

ج7:سرانجام این طور می گوییم که او در همه جا هست،هر جا و نایافتنی است.

ج8:هر دو معتقدند که باید با دیدی نو به امور و پدیده ها نگریست.آندره ژید نگاه را مهم نی داند و سهراب نیز همین اعتقاد دارد و علاوه بر آن می گوید باید نوع نگاهمان را عوض کنیم.

خودآزمایی درس دوازدهم:

ج1:عشق،مستی

ج2:درویش نوازی:ای صاحب کرامت شکرانه ی سلامت         روزی تفقدی کن درویش بینوا را

    حسن خلق:آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است      با دوستان مرورّت با دشمنان مدارا

   اغتمام فرصت:ده روز مهر گردون افسانه است و افسون      نیکی به جای یاران،فرصت شمار یار را

ج3: حافظ در بیت-آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است           با دوستان مروت با دشمنان مدارا-معتقد است که آسایش و راحتی دو جهان در این است که با دشمنان و مخالفان به نرمی برخورد کرد و این ،مضمون همان آیه است که خدا به موسی(ع)می فرماید:با فرعون ستمگر و طاغی با بیانی نرم صحبت کن؛البته هدف از این ملایمت،اصلاح یا تاثیر گذاشتن بر مخالف است؛ولی در غیر این صورت جایز نیست.

ج4:«اینه ی اسکندر نامه» آیینه ای بوده که اسکندر با همکاری ارسطو بر فراز مناره ی شهر اسکندریه(مصر)ساخته است؛کارش این بوده که از دور کشتی ها را می دیده است،این آیینه،از عجایب هفتگانه ی عالم بوده است.یکی از ویژگی این آیینه این بوده که از آینده خبر می داده است.«دارا»همان داریوش سوم است که در زمان او اسکندر به ایران حمله کرد و او را شکست داد و«دارا»به شمال شرقی ایران گریخت و به دست والی بلخ کشته شد.با مرگ او سلسله ی هخامنشی منقرض شد.

ج5:صحرای قیامت

ج6:الهی گلهای بهشت در پای عارفان خار است،جوینده ی تو را با بهشت چه کار است؟    

                  حدیث روضه نگوییم گل بهشت نبوییم                    جمال حور نجوییم دوان به سوی تو باشم                                                

خودآزمای درس سیزدهم:

ج1:«الف»کثرت می باشد،مثل«الف»در موارد زیر:

بسا کسا که به روز تو آرزومند است.(جه بسیار کسانی که...)

زهی سودا که خواهی یافت فردا از چنین سودا(چه سرماییه های زیادی که...)

ج2:خدا

ج3:ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد

                                                که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

ج4:اقبال و ادوار،اوج و قعر،سود و زیان،عرش و فرش

ج5:تنزل مقام یافتن،از مقام عالی پایین آمدن

ج6:بیت آخر

ج7:مصراع دوم شعر بیت هشتم: بهسوی عیب چون پویی گر او را غیب دان بینی

ج8:هشتن و هلیدن

ج9:تنه ی اصلی

خودآزمایی درس چهاردهم:

ج1:قیام کاوه ی آهنگر علیه ضحاک ماردوش

ج2:احترام به آزادی خود و دیگران،عدالت خواهی و تنفر از زور،مسعولیت اجتماعی،وظیفه شناسی و همکاری با دیگران.

ج3:زیرا با سقوط ساسانیان روی کار آمد و تجمل پرستی و اختلاف عظیم طبقاتی از بین رفت و آزادی و مساوات و برابری برقرار شد.

ج4:ص دوم درس از خط11تا18

ج5:زیرا پیام های آن نیازهای روحی انسان ها را برطرف میکند و با ذهن انسان قرن بیستم سازگارتر است.

ج6:اتحاد،مشارکت اجتماعی،یکدلی و ایثار و فداکاری 

خودآزمایی درس پانزدهم:

ج1:اصفهان

ج2:زیرا کاشی ها و رنگ ها بهار را تداعی می کند.بهاری که همیشگی و غیر قابل تغییر است.

ج3:اشاره به این اعتقاد دارد که در روزگار زرتشت روح و روان یکی از عوامل بنیادی بوده که بر کردار و رفتار  انسان حکم فرما بوده است و همچنین در ایجاد اندیشه و هنر و تفکر او موثر بوده و این روح بعد از مرگ در همین دنیای خاکی در اجسامی همچون شیشه محبوس می شده است.بد نیست بدانیم گذشتگان معتقد بودند که روح دیو را در شیشه حبس می کردند و به دیا می انداختند. 

تشبیه درستی نیست زیرا منظور نویسنده این است که کاشی ها بیانگر روح ایران است در حالی که در تشبیه اسارت روح به نظر می رسد.

ج4:راستی،همیشه سبز بودن،آزادی،تهیدستی،وارستگی.

ج5:قاب بندی های محرابی شکل،طره های کنار سردرها،طاووس های سردر مسجد شاه.

ج6:(قاعده ی ممال بودن:تبدیل و تمایل یافتن الف به یا)     مزاح:مزیح،جهاز:جهیز،رکاب:رکیب،هلام:هلیم.

خودآزمایی درس شانزدهم:

ج1:کمیتش لنگ بود:کم مایه و ضعیف و ناتوان بود.،مثل شاخ شمشاد:در کمال شادابی و خوش قامتی،سپر انداختن:تسلیم شدن،اب دندان:مناسب و مطابق طبع.

ج2:دوستان ناباب-بي سرپرستي-مانع شدن مادربزرگ در انجام کار مورد علاقه اش.

ج3:فقر،بیکاری،بی ارادگی،محیط.

ج4:حروف اضافه         1.حروف اضافه ی دستوری            2.حروف بیهوده و زاید

     سخن رانی موجی:1.سخنرانی فردی که در سیستم لغزش اختلالی است 2.سخن رانی از طریق موج رادیو

ج5:اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب               گر ذوق نیست تو را کژ طبع جانوری

خودآزمایی درس هفدهم:

ج1:نشانه ی آمادگی جامعه برای فروپاشی و ویرانی و این که مردم سخت غمگین هستند.

ج2:و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکین می ترکد/چون دل یاران که در هجران یاران       (ترکیدن نی به شکستن دل در هجران یار تشبیه شده است.)

ج3:ابر را با پوستین سرد نمناک توصیف کرده و«باغ بی برگی»را با توصیفاتی چون:تنهایی،سکوت پاک غمناک، پوشیدن شولای عریانی و باغ نومیدان.

ج4:باغ

ج5:در واقع زیبایی باغ ناشی از گذشته ی پر افتخار آن می باشد که اکنون از دست رفته است.(انسان های بزرگ و توانایی که اکنون در خاک خفته اند)

ج6:تعداد یاران پیامبر(ص)و امام زمان(عج)در هر دو جنگ313 تن و در هر دو پیروزی از آن مسلمانان است؛مبدا هر دو جنگ یک مکان است و نام رهبر هر دو جنگ هم یکی است.(محمد)

ج7:داروگ:نیمایی                    باغ من:نیمایی                 انتظار:سپید

ج8:بیابید و در کلاس بخوانید.

ج9:اگر آن سبز قامت رو نماید               در باغ خدا را می گشاید

     دلم را فرش کردم تا بتازد                 سرم را نظر کردم تا بیاید                   مصطفی علی پور

خود آزمایی درس هجدهم:

 ج1:گون:نماد انسان های پای در بند و اسیر           -  نسیم:نماد انسان های آزاد و رها

ج2:شعر«سفر به خیر»در قالب نیمایی سروده شده است،حال آنکه«ناله ی مرغ اسیر»در قالب غزل است.در شعر«سفر به خیر»همچنان که از عنوانش بدست می آید،فرد،دیگر طاقت ماندن در وطن را ندارد،حال آنکه در شعر «ناله ی مرغ اسیر»فرد مبارز،معتقد به ماندن و ادامه ی مبارزه است.ج3:به داستان پیرزنی اشاره دارد که از علی(ع) کمک خواست و مولا به کمک او شتافت.او نان می پخت و علی از بچه های او نگهداری می کرد و پیرزن در حین کار مدام علی(ع)را نفرین می کرد.آن زن حضرت علی(ع)را نمی شناخت و مولا چهره اش را به آتش نزدیک کرد و گفت:این سزای کسی است که در حکومت او افراد فقیر فراموش شده باشند.

ج4:خدا از «خواتای»پهلوی گرفته شده است و این لفظ در سانسکریت «از خود زنده»و «از خود آغاز کرده»معنی می دهد لفظ خدا وقتی با کلمه ای ترکیب شود بر غیر خدا اطلاق می شود.مثلا:کدخدا،ده خدا،که در این صورت«صاحب و رئیس»معنی می دهد و بعضی گفته اند این واژه از ترکیب«خود»و «آ»(بن مضارع آمدن)ساخته شده است یعنی خدا در وجود خود به کسی محتاج نبوده است.

ج5:پیش از تو هیچ اقیانوسی را نمی شناختم که عمود بر زمین باستد/شب از چشمان تو آرامش را به وام می گیرد.ج6:یعنی چشمان من با ندیدن تو احساس تنهایی و یتیمی می کند.

ج7:صولت حیدری دست ماییه ی شادی کودکانه شان کردی /و بر آن شانه که پیامبر پای ننهاد/کودکان را نشاندی

ج8:به بی وزن بودن شعر سپید .

ج9:از آن جایی که حضرت علی حافظ کل قرآن بوده،قرآن ناطق لقب گرفته است و شعر اشاره به این موضوع دارد .

ج10:داستان کمک کردن حضرت علی(ع) به پیرزن،در قسمتی دیگر به زخمی شدن آن حضرت در جنگ احد و همچنین مصرع(بر آن شانه ها که ...)به زمانی اشاره دارد که آن مولا درخانه ی کعبه بر شانه ی پیامبر ایستاد و

بت ها را به زیر آورد.

خودآزمایی درس نوزدهم: 

ج1:با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهار عشق        همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

ج2 :ایهام(هوا هم به معنی آسمان و هم در معنی آرزوی رسیدن به تو،عشق تو)

     تشخیص: هم چون بنفشه سر به گریبان کشیده ام                     بنفشه

  ج3:شعر«حدیث نوجوانی»در قالب غزل است،در حالی که  قالب«متاع جوانی»قطعه می باشد.نوع ادبی حدیث جوانی«غنایی»می باشد،در حالی که نوع ادبی متاع جوانی«تعلیمی»است و هر دو شعر بیانگر ناراحتی به علت طی شدن دوره ی جوانی است.

ج4:نه سایه دارم و نه بر،بیفکنندم و سزاست/اگر نه بر درخت تر،کسی تبر نمی زند

ج5:امید واهی داشتن

ج6:غنایی

خودآزمایی درس بیستم:

ج1:پس از موعظه ی مردم سوالات خود را در رقعه ای می نوشتند و واعظ به همه ی آن ها پاسخ می گفت.

ج2:الف.این امیر با همه ی بزرگی که داشت،به دست خود غذا تعارف می کرد و قطعات گوشت را به ذست خود  از هم جدا می کرد و به ما می داد.

  ب.من نه نظم آن مدرسه را در جایی دیده ام و نه لذیذتر از غذای آن جا غذایی خورده ام.

ج3:ايران

ج4:خورشيد به تدريج پایین می رود و سایه ستون ها و هیکل پاسبان،روی خاک این زمین و ایوان سلطنتی درازتر می شود.

ج5:مفهوم هر دو مورد بی وفایی دنیا و عبرت گرفتن از پادشاهانی است که در اوج قدرت از بین رفته اند؛البته سخن خاقانی شعر است و زیبایی و آهنگ خاصی دارد و بسیار مختصر و کامل این موضوع را بیان کرده است حال آنکه در جملات علی پسر سلطان خالد نه آن سحرانگیزی آهنگ دیده می شود و نه اختصار و تاثیر گذاری شعر خاقانی.

خودآزمایی درس بیست و یکم:

ج1:قسمت اول(اگر ممکن بود)

ج2:چاپلوسی،رشوه خواری،بی ادبی،یعایت و سخن چینی، رواج خرافه پرستی،اقتصاد ضعیف،بی خبری،

خوش گذرانی.

ج3:گریه ی مادر،نصیحت پدر و تمسخر افراد خانواده.

ج4:ابوالعلای معری؛چون هر دو نابینا بودند و حس مشترکی داشتند.و همچنین دارای استعداد سرشاری بودند.

ج5:کنجکاوی و تیزهوشی این فرد نابینا که فقط با حضور در کنار دیگران و شنیدن سخنان آنان مطالب را فرا گرفته

خودآزمایی درس بیست و دوم:

ج1:این بیت بیانگر سرنوشت بد شاعر است.

ج2:مراعات نظیر(طالع،اختر،منحوس)           واج آرایی(خ)                 تشخیص

ج3:تقدیر و سرنوشت

ج4:من و طالع نگون سارم(یعنی بخت بد یار و همراه من است.)

ج5:من نگویم که من را از قفس آزاد کنید/قفسم برده به باغی دلم شاد کنید.

ج6:فاطمه فاطمه است-آری این چنین بود برادر-هبوط-پدر و مادر،ما مقصریم-حج.

ج7:خداوند به علمای ما مسولیت،به عوام ما علم و به روشنفکران ما ایمان ببخش.خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند،مرا،با نداشتن و نخواستن روئین تن گردان. خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

خودآزمایی درس بیست و سوم:

ج1:خدا

ج2:_مراعات نظیر(طواف،کعبه)          _ایهام(تخلص شاعر،پنهان)        _.تشبیه(دل مانند کعبه است)

ج3:رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند/از نکهت خود نیست

     در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل/هر که خواهد دیدم گو در سخن ببیند مرا

خودآزمایی درس بیست و چهارم:

ج1:گوشه ی سنگر

ج2:خیس شدن از اشک،اشکباران شدن

ج3:دستمالی که مهر و تسبیح و انگشتر شهید در آن قرار دارد.

ج4:پیوند ناگسستنی و عمیق با فرهنگ ایران.

ج5:افتخار به گذشتگان و پیوند عاطفی با ایران. 

 

+ نوشته شده توسط خادم الفقرا در جمعه دهم آبان 1387

 پاسخ خودآزمایی های ادبیات سوم انسانی

تهيه توسط يكي ازهمكاران

به نام نقش بند صفحه خاك

 

صفحه 5:

 1- يتيمي كه ناكرده قرآن درست       كتب خانه چند ملت بشست

2- معراج

3- چون حرام امن الهي است و حريم و پناهگاه پناه آورندگان است و در آنجا هيچ گونه آزادي بر هيچ موجودي روانيست

4- بزرگ داشت

5- گل زرد

6= براساس اعتقاد يونانيان قديم عطارد دبيرفلك است ونماد نويسندگي است .

7- فرشتگان عالم ملكوت

8- كسي با او نه و او با همه كس ، نماند هيچ كس او ماند و بس .

 

صفحه 13:

1-     با آشيل در حماسه يونان و بالدر در حماسه شمال اروپا ، هر سه از نقطه خاصي اسيب پذير ند وجه شباهت رويين تني .

2-     چون برايش احترام قائل است و نمي خواهد ارتباطش را با خانواده كيان قطع كند .

3-    از نظر گشتاسب بله چون مي دانسته كه رستم حاضر نيست دست به بند بدهد ولي از نظر آيين پهلواني خير ، بستن دست پهلوان توجيهي منطقي ندارد .

4-     خيرچون مصلحت انديشي كه با خفت وخواري همراه باشد ، پذيرفتني نيست وبسته شدن دست پهلوان با آيين پهلواني مغايرت دارد .

5-      براي منصرف كردن اسفنديار ،چون اسفنديار قصد جنگ دارد و به هيچ وجه حاضر به سازش نيست.

6-     آغاز درس ، ناليدن بلبل از سوگ اسفنديار كه نشان دهنده يمرگي است كه در پايان داستان انجام مي گيرد .

صفحه 18:

1-     براي حفظ آبروي خودش رستم ناگزير ميشود چون پافشاري او را در مورد منصرف كردن اسفنديار بي ثمراست.

2-     ابتدا تلاش كرد تا رستم را متقاعد كند كه جنگ را نپذيرد و هنگامي كه رستم را درگير جنگ ديد به او كمك كرد .

3-     پذيرفتن بند خلاف آيين پهلواني است ، رستم اگر به بند ميداد ارزش و اعتبار پهلواني را از دست مي داد .

4-     بپيچم = پافشاري  ميكنم ، اصرار مي كنم . بپيچاند = منصرف شود ، برگرداند .

5-     اسفنديار را در جنگ بيشتر ثابت قدم مي كند .

6-     ساده دلي كه فقط پيك پدر بود.

7-     چون پرنده اي روش روان است و مظهر و نمادياري گري است . چون اسفنديار در هفت خوان جفت او را كشته بود .

8-     خروش آمد از پاره ي هر دو مرد تو گفتي بدريد دشت نبرد ببردند از روي خورشيد رنگ .

 

صفحه ي 36 :

1-     از دزدان حق السكوت مي گرفت تا گزارش ندهد (شاه دزد)

2-     باخونسردي و تدبيربرخورد كرد.

3-     الف : قهرمان كه بازرگان بود . ب: راوي كه داناي كل است.

4-     برخورد بازرگان با پاسبان در مورد سرقت اموالش و حدس دشوار او كه دزد مغازه چه كسي است.

5-     ،6- سمك عيار ، خير وشر.

 

صفحه 52:

1-   ‌[داوري درباره ي وقايع و كسان كه دوست و دشمن ، بيگانه و خوديگويي سرانجام اعضاي يك خانواده مي شود ] از نظر نويسنده وجه اشتراك دو كتاب است .

2-     قهرمانان بالزاك مانند قهرمان بيهقي در كسب پول و مقام هستند .

3-     وجود آدمي به دل است (دل جايگاه حق است )

4-     توجه به خرد ، پرورش آزاد مردان ، گسترش نيكي .

5-     نويسنده نه تنها شخصيت بيهقي را تحليل ميكند و او را از خلال اثرش مي شناساند بلكه درباره چند و چون كتاب به داوري مي پردازد .

 

صفحه 60:

1-     آنان تجسمي از روحيات و آرزوهاي يك ملت اند .

2-   الف : اگر هزار در را به روي مرگ ببنديد از روزني كه نمي پنداريد به درون مي آيد .   ب: آن كه انساني را مي كشد ، انسلنيت را مي كشد .

3-     عدم تمايل هردو به جنگ وتن دادن به جنگي ناخواسته و در مورد اسفنديار وسوسه قدرت طلبي و پادشاهي

4-   گشتاسب در جنگ با ارجاسب دو سال مهمان رستم بود و رستم از او پذيرايي كرد ونه تنها پاداشي نگرفت بلكه پسرش را فرستاد تا رستم را دست بسته بياورد .

5-      كار بيهوده و بي حاصل ( راه به جايي نبردن ).

 

صفحه 66 :

1-     كمي لغات عربي ، كوتاهي جملات : سزاست كه خدمتش كنند ، آوردن حرف تاكيدي «مر»نمرود مرنديمان را گرفت .

2-     آوردن «ب» زايدآغاز فعل هاي ماضي بنشست ، بياورند ، بگفت آوردن واژه هايي مانند مر اندر ، منجنيق تپش .

3-     جاه و مقام وبزرگي شان ازبين ميرود .

4-     پاره كردن درمعني شكستن . فرمودند معني فرمان دادن . در ايمن درمعني مطمئن .

5-     كاووس شاه .

6-   منظور از آتش در بيت حافظ آتش هجران و عشق است كه از راه رسيدن به معشوق خواهان سرد شدن آن است (به وصال رسيدن ) و آن را با اتشي كه قرار بود حضرت ابراهيم را بسوزاند و بر حضرت ابراهيم به سلامت سرد مقايسه كرده است . آرايه تلميح .

 

صفحه 76 :

1- الف ) در مورد خواجه (خواجه احمد حسن ميمندي ) هيچ قصد بدي نداشتم و كار ناروايي انجام ندادم و خانواده اش را مورد توجه قرار دادم .    

 ب ) از نعمت هاي جهان بهره برده ام و سياست هايي به كاربردم ( پست ومقام هايي داشتم )

ج) اين همه وسايل نزاع ودشمني را به خاطرمال دنيا گذاشته و رفتند .

د) به پاسخ آن كارهايي كه انجام داده ، گرفتار شده است .

2- توصيف ظاهر حسنك ، گريه و زاري مردم ، برخورد حسنك ، بابوسهل زوزني .

3- توصيف جزئيات ، فضا سازي ، ايجاز و اطناب بع جا .

4- لا تبديل لخلق الله ، اگر امروز اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت كه بردار كشند يا جزدار . كه بزرگتر از حسين علي ني ام.

5- توصيف بوسهل ( خلقو خوي و عمل كرد او ) دار زدن حسنك . توصيف توطئه گري هاي بوسهل .

6- بيانگر وضع حاكميت آن روزگار به كارگيري افراد مزدور براي پيش برد اهداف پليد .

 

صفحه 85 :

1-     الف )چه نظري داري درمورد ملك كه گوشه نشيني اختيار كرده و حركت و شادماني را رها كرده است ؟

ب) پشتيبان سپاه من بود موجب رنج دشمنان و موجب زيبايي ( جمال ) دوستان بود .

ج) هركسي كه انديشه اي ضعيف وناتوان و عقل كم و ناقصي دارد ، از مقام بالا بع مرتبه پست گرايش پيدامي كند .

د) قناعت نشانه پست همتي وكمي جوانمردي است .

2- نمادين ، شخصيت بخشي ، آرايه ها ، بر مفهوم غلبه دارد .به كاربردن مترادفات ، حذف شناسه به قرينه ، بع كاربردن موصوف و صفت جمع .

3- پيام مذمت :

دهان بيني ، اطلاعات غلط گرفتن و تصميم گيري هاي ناآگاهانه ، سخن چيني .

4- گاو نماد موجودي صادق و درستكار ، شير نماد حاكم زود باور ، كليله نماد موجود عاقل و متعادل .

5- هركه را همت او طعمه است ، در زمره بهايم معدود گردد، چون سگ گرسنه كه به استخواني شاد شود و به پاره اي نان خشنود گردد. خدمت كار سلطان در خوت وحيرت همچو خانه مار و هم خوابه ي شير است ، كه اگر چه مار خفته و شير نهفته باشد . درديده ي دشمنان خار وبر روي دوستان خال .

6- گرم شكمي = حريص بودن ، زياد خواب بودن ، برباد نشاندن = تحريك كردن .

7- رنج نفس سير و سمت نقض عهد و هلاك گاو و هدر شدن خون او .

 

صفحه 90 :

1-     پليديهاي وجودم را با گريه كردن در برابر پروردگار از بين مي بردند ( وجودم را صفا مي دادم ) تصميم گرفتيم كه برگرديم .

2-     ( نشايد، نپايد ) ( برد، رود ) (انيس ، جليس )

3-     پايداري كتاب ، بهره بردن متكلمان از آن ، افزودن بلاغت نويسندگان.

4-     هرچه نپايد ، دلبستگي را نشايد ، گل همي پنج روزو شش باشد زبان بريده به كنجي نشسته صم بكم .

 

صفحه 93 :

1-     عيد نوروز از بزرگترين وقديميترين عيدها است

2-     آموزش به كودكان در حفظ آداب ورسوم وسنت ها ،احترام به بزرگترها ،آموزش غيرمستقيم ،تشويق وقدرداني كردن.

3-     خلافت حضرت علي ،واقعه غديرخم،ساختن كشتي نوح .

 

صفحه ي98:

1 تا جهان جفا را پيشه همي كند.

2در اين بيت سرو نماد آزدگي است ودر متن درس سپيدار نماد تهي دستي است ودر هردو بيت نماد وجود دارد وتهي دستي درهردرخت مشتركاست ولي تفاوت معنايي درتهي دستي  وجوددارد .درمتن درس تهي دستي منظورتوشه آخرت نداشتن است.

3-نرگس ترنج راثمر دارندارزش مند مي داند ولي سپيدار را بي ارزش ميداند چون تهي دست است .

4-بيت 17،. به هارون ما داد..........

5-بيت17(مقايسه منزلت حضرت علي به هارون)

6-به كارگيري سخن برايمدح صاحبان قدرت مانند ريختن مرواريد درپاي خوكان است.

 

صفحه ي 102:

1-درشعرعراقي نوعي طلب ديده مي شود عراقي خواهاندرد است به اميد درمان از جانب معبود ،بابا طاهر تسليم محض معشوق است وطا لب درد عشق .

2-چه باك آيد ز كس آن را كه او را نگهدارد ونگبا نش تو باشي .

3-دردامان مي كشد ابهام وجود دارد .

4-سركشي

5-تشبيه اشك به طوفان

 

صفحه ي110

1-بيت 5و6

2-دردورازتو،ايهام وجوددارد،الف:دردوريوهجران تو،ب : از تو دورباد.

3-بيت8و9

4-ايهام تناسب

5-شهيدشدن حضرت عباس وقطعه قطعه شدن بدن اوباعث اشكار شدن ايثارواز خودگذشتگي اوست .

6-ماه، آسمان،نور-و-كوه-،كمر،آيه ومحكم،لب وكنار.

 

 

صفحه ي114:

1-شخصيت بخشي به گل است ومقصودايناست كه گل طبيعت

هم ازشهادت شهيدان ناراحت است .

2-ان مع العسر يسرا،جاءالحق وزهق البا طل

3-زمين سترون ودروي نشان ......

4-نه آرامش دارم ونه به سا حل نجا ت رسيده ام همچون آه بر روي آيينه  هستم كه نا پايداري ولي بي ثبات است وچون ابرگذرا ونا پايدارم.

5-جهان

 

صفحه ي118:

1- طبيعت

2- بيت چهارم

3- نماد:خضوع وفروتني در برابر معبود

4- صخره: نماد مردم مقاوم.دريا : نماد مشكلات وسختي وحوادث

 5- رزم شما رزمي عاشقانه و خدا جويانه است رزمي كه در آن لطافت عشق و ايثار باشد . چه زيباست .

6- بيت ششم

 

صفحه 129 :

1-

2- منظورش اين است كه از همان بسطام كه نزديك بود ، گرفته شده است .

3-مسافت ، اعتقادات مذهبي مردم ، تحفه مخصوص شهرها ، از تاريخي

4 تكليف دانش آموزي

5- خسي در ميقات

 

 صفحه 135 :

1-     انتظار دارد كه مدرس جدي تر و با استواري بيشتر صحبت كند.

2-   معتقد است كه نگاه امام خميني خشم آگين است و مي توان آن را در پله كمام گذاشت و نگاه برادرش آ رام كه مي توان به آن تكيه كرد .

3-     آرام بودن و متفكد بودن و سخنان انديشه گرانه گفتن واعتقادات ظلم ستيزانه

4-     سوم شخص

 

صفحه 140 :

1-     محدود بودن انديشه انسان از درك عالم عرفان

2-          

3-     خال لب،

 

صفحه 144 :

1- نمازي كه انسان   خدا هيچ نبيند وهيچ چيز حس نكند جز درك باري تعالي كه موجب كمال انسان است و انسان را به خدا مي رساند همان گونه كه حضرت علي (ع)در متن درس ....

2- وقتي كه جمال حضرت يوسف كه نمونه اي از جمال ذات باري تعالي است ، انسانها (زن ها) را آن گونه شيفته و سرمست مي كند ، به جاست كه ديدار ذات حق تعالي حضرت علي را اين گونه سرمست و از خود بي خود مي كند .

3-

اقوال نيك ، افعال نيك ، اخلاق نيك و معارف

4-   انسان كامل هيچ اطاعتي را بهتر از آن نمي داند كه جهان را اصلاح كند و درميان مردم درستكارس را رواج دهد و عادت ها ورسوم بد را از ميان بردارد و راه و روش درست را در بين مردم رواج دهد. مردم را به خداي تعالي بخواند و از عظمت و بزرگواري و يگانگي خداوند به مردم خبر دهد . و مردم را دوستدار ويار يكديگر كند. تا به يكديگر آزار نرسانند و آسايش يكديگر را از بين نبرند و يار يكديگرباشند و فرمان دهد تا مردم به يكريگر آسيب نرسانند نه از راه زبان ونه از راه دست . وقتي كه بر خود واجب كنند كه به يكديگر صدمه و آسيب نرسانند در حقيقت با هم پيمان بسته اند . و نبايد پيمان را بشكنند و هر كس كه پيمان شكني كند ، ايمان ندارد . كسي كه پيمان ندارد ايمان ندارد . مسلمان كسي است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند.

 

 صفحه 147 :

1-     همه سرگشته و يك جز از انسان ....

2-     هردو

3-     بيت اول

4-     بيت ششم

5-     چون جهان منعكس كنندهي جمال معبود ازلي است .

6-     بيت چهار و هفت و هشت

7-     غنايي

8-     بيت نهم

 

صفحه 159 :

1-      دريا : حقيقت مطلق (حق ) شبنم: بهشت.

2-      تحقيق دانش آموزي

3-      سالك نبودن آنها

4-   هدهد كه نماد رهنما و رهبر است . دريا و خشكي كه سختي راه عشق است . سيمرغ :كه نماد حقيقت مطلق است . بازشكاري كه نماد جاه طلب و مقام طلب است .

 

صفحه 164 :

1-   سخنان عارفانه در كلام و قافيه نمي گنجد ، نادان همواره گرفتار مشكلاتي است كه براي خود به بار مي آورد ، در عرفان حفظ زبان و رعايت خاموشي لازم است .

2-   مردن پرنده در هندوستان و آموزش دادن به طوطي بازرگان ، زندگي عاشق موقوف به فنا و نيستي است . به جز خدا به چيز ديگري نينديشيدن

3-   به جز معبود و معشوق به چيز ديگري نبايد انديشيد و در همه احوال بايد به خداوند انديشيد .در پناه لطف حق گريختن و تكيه گاهي جز حق تعالي نداشتن و به دستاويز ديگر متوسل نشدن.

4-      طوطي : نماد جان پاك ومجرد . قفس : نماد تن . هندوستان : نماد عشق و عرفان

5-   عطار داستان را بيان كردهبدون افزودن مطلبي به آن در حالي كه مولانا درلابه لاي كلام گريز به عرفان زده و داستان را به مسايل عرفاني كشانده شايد به همين دليل است كه عطار اين داستان را در حدود 30 بيت بيان كرده ولي مولانا آن را در 367 بيت در دفتر اول آورده است .

6-      خشمگين شدن ، مردن ، مورد توجه واقع شدن .

 

صفحه 171 :

1-     زاهد و پادشاه = مذمت زهد ريايي ، بادنجان بوراني = تملق و چاپلوسي

خلعت خاص دوستان شيطان : درمورد عنايت شاهانه به بياني طنزآميز 

 مذمت : سوگند دروغ و سخن دروغ

شمار عاقلان : طنزي است كه بيانگر اين است كه انسان هاي نادان بيش تر از دانايان هستند .

عسل قاتل : زيرك بودن وآگاهانه برخورد با كسي كه به انسان نيرنگ مي زند .

2-     بيت دوم

3-      بيت چهارم

 

صفحه 183 :

1-     همسر

2-     به بركت اين افسون نه كسي مي توانست مرا ببيند و نه در مورد من تصور بدي كند .

3-        

4-     خاك پشت سر كسي ريختن  : انتظار بازگشت مسافر را نداشتن

5-     ندارد

6-     چون در راه عشق بي پايان به خدا زندگي و هستي خود را از دست داده اند .

صفحه 192 :

1-     شايددر متن درس به معني شايسته است ولي امروزه قيد شك و ترديد است .

2-     در عطر گل ياسمن (شا دابي و سر سبزي طبيعت )

3-   تشبيه : سفيد شدن روي زمين از برف مانند زال كه موي سفيد دارد . تلميح : اشاره داردبه داستان بهمن و زال در شاهنامه فردوسي . ايهام : كه در واژه ي بهمن ايهام دارد يكي منظور ماه بهمن است و ديگر اشاره دارد به شخصيت در شاهنامه فردوسي .

4-     با پوشش برف

5-     مانندميهماني كه سكونت او طولاني شده وباعث خسته شدن ميزبان مي شود .

6-     بيت دوازدهم و نوزدهم و بيستم

7-     آه غم انگيز

 

صفحه 194 :

1-   سنگ : نماد انسانهاي  كه بي روح هستند و هيچ دچار دگرگوني انديشه نمي شود و از طبيعت الهام نمي گيرند. خاك : نماد انسانهايي كه از وجودشان ديگران بهره مند مي شوند .

2-     نگرش عميق و ديدي و سيع داشتن

3-   تشخيص در خاك ، تشخيص در مهروهمچنين ايهام در مهر استعاره از نوع تشخيص در سينه خاك . شكافته شدن زهره ي خاك كنايه از رويش گل و گياه

4-     نيما يوشيج ، سهراب سپهري ، فريدون مشيري ، فروغ فرخزاد

 

 

 

 برخی نکات مهم و توضیحات درس ادبیّات فارسی(1)

                                 برخی نکات مهم و توضیحات درس ادبیّات فارسی(1)

1) هرکاری که با نام خدا آغاز نشود ابتر است:اشاره دارد به حدیث نبوی:کل أمرٍ ذی بالٍ لم یبدا فیه بسم الله فهو ابتر

2) گزند او ناچار بدو رسید: از آن گزینش نا به جا زیان می بیند.

3) جهان را بلندی و پستی تویی : بلندی و پستی جهان (آسمان و زمین ، عزّت و ذلّت) از توست.

4) برکار است: به کار می رود.

5) قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش : قطره ی دا نشی که از نزد خودت به ما بخشیدی.

6) قطره ی علم است اندر جان من       وارها نش از هوا و از خاک تن :آن دا نش ا ندک مرا از هوا و هوس و اسارت تن رهایی بخش.

7) بگیر و به گیسوی او بر، بدوز               به نیک اختر و فال گیتی فروز : با طالع خوب و فال روشنی بخش (به فرخندگی) مهره را به گیسوی او بیاویز.

8) پدر را نباید که داند پسر: نباید پسر ، پدر را بشناسد. داند: بشناسد.

9) از آن بسازید سهراب را            ببندید یک شب بر او خواب را  : ساختن در این جا به معنی قصد جان کسی را کردن ا ست. شبانگاه او را در خواب بکشید.

10) وزو نیز با من مگردان سخن : از او دیگر با من سخن مگو.

11) همی آب شرمم به چهرآورد: جنگیدن با تو عرق شرم بر چهره ام می نشناند. آب شرم : عرق شرم

12) نگیرم فریب تو زین در مکوش: فریب تو را نمی خورم ؛ در این باره مکوش.

13) بکوشیم: بجنگیم.

14) سر مهتری زیر گرد آورد: بزرگی را بر زمین زند و شکست دهد.

15) دلیر جوان سر به گفتار پیر          بداد و ببود این سخن دل پذیر : سهراب تسلیم گغتار رستم شد؛ سخن او را پذیرفت، سربداد: پذیرفت.

16) رها کرد زو دست و آمد به دشت              چو شیری که بر پیش آهو گذشت: سهراب مانند شیری که از برابر آهو بگذرد، با غرور از مقابل رستم گذشت.

17) به سان یکی تیغ پولاد گشت: قامت راست کرد و نیرو گرفت. به سان: ما نند

18) چنان چون شده باز جوید روان: مانند مرده ای که زنده شده باشد.شده: رفته، مرده

19) نبود آگه از بخشش هور و ماه : از آن چه سرنوشت برایش خواسته بود، خبر نداشت. بخشش هور و ماه: آن چه خورشید و ماه(فلک) نصیب می کند.

20) پر ا ندیشه دل و روی زرد: نگران بود و از شکست پیشین هراسناک.

21) چو سهراب شیر اوژن او را بدید              ز باد جوانی دلش بر دمید: از غرور جوانی به هیجان آمد.    شیراوژن: شیرافکن، باد: غرور ، دلش بردمید: به هیجان آمد.

22) ز نیک و بد ا ندیشه کوتاه کرد: از نگرانی نیک و بد روزگار به در آمد.

23) زمانه به دست تو دادم کلید: روزگار کلید مرگ و زندگی مرا در اختیار تو نهاد.

24) تورا خواست کردن همی خواستار: در ا ندیشه ی یا فتن تو بود؛ در جست و جوی تو بود.

25) چو بشنید رستم سرش خیره گشت: وقتی رستم چنین شنید، سرگشته و متحیّر شد. خیره: سرگشته، متحیّر

26) بکشتی مرا خیره از بد خویی: بیهوده مرا با لج بازی خود کشتی. خیره: بیهوده ، بدخویی: لج بازی

27) چنین رفت و این بودنی کار بود: پیش آمد و کاری که شدنی بود، شد. بودنی کار: سرنوشت مقدّر ، بود: انجام گرفت.

28) در این کار تعبیه ای است: نقشه ای از پیش برای این کار کشیده شده است. تعبیه در اصل به معنی فراهم آوردن مقدّمات هر کاری است.

29) اگر جان می خواهی سهل است: اگر می خواهی زنده بما نی، آسان است.(به تو امان می دهم)

30) قطران بر خود گرفت: قطران تعهّد کرد ، قول داد.

31) تو مرا بر خویشتن گیر: تو عهده دار کار من شو.

32) هول عیّاری ای کرده است: دستبردی جا نا نه زده است.

33) رها مکن: اجازه مده

34) ما را از آن نامی بود: با این کار به شهرت برسیم.

35) نگاه می داشتند: صبر کردند.

36) تو دا نی من این کار ندا نم: این کار از عهده ی تو بر می آید نه من (تو می توا نی، من نمی توا نم).

37) تو این جایگاه گستاخی: چون با این محل آشنایی داری، بهتر می توا نی کارها را انجام دهی.

39) تا قطران را بدرقه باشند: تا همراه و نگهبان قطران با شند.

40) تا سلیح پوشند: تا مسلح شوند(آماده ی جنگ شوند) سلیح: سلاح

41) او را کار چون ا فتاد: چگونه برایش گرفتاری پیش آمد. کار: مشغله، گرفتاری.

42) قفا زدن: پس گردنی زدن. قفا در لغت به معنی پشت سر است.

44) حالی آن لعل آبدار گشاد                 پیش آن ریگ آبدار نهاد : فوراً آن دو لعل درخشان را از لباس خود درآورد و در برابر آن سنگدل(شر) که با خود آب داشت به همراه داشت نهاد.

45) جان بری کرده ای و جان نبری:تو راهزن جان شده ای،و برای هلاک دیگری اقدام کرده ای امّا جان سالم به درنخواهی برد.

46) نکته گفتن: شوخی کردن.

47) می نمود آن مرغ را هرگون شگفت                 تا که باشد کاندرآید اوبه گفت: برای طوطی کارهای شگفت آمیز نشان می داد(ادا و شکلک در می آورد)تا شاید سخن بگوید.

49) کار پاکان را قیاس از خون نگیر            گرچه باشد در نبشتن شیر و شیر: کار و عمل مردان حق را با کارو عمل خود مقایسه نکن هر چند که دو کلمه ی شیر جانوروشیرخوردنی در نوشتن یکسان هستند.

50) جمله عالم زین سبب گمراه شد          کم کسی زابدال حق آگاه شد: مردم جهان از چنین سنجش ها

و قیاس های ناروایی به گمراهی افتادند،کم ترکسی است که مردان حق را بشناسد وبه مرتبه ی آن ها پی ببرد.

51) چارچار: نام هشت روز زمستان که چهارروز آخرچلّه ی بزرگ (هفتم تا دهم بهمن)وچهار روز آن اوّل چلّه ی کوچک (یازدهم تا چهاردهم بهمن) است؛ ازهفتم تا چهاردهم بهمن ماه.

52) تازه پشت لبش سبز شده بود: به سن نوجوانی رسیده،پشت لبش مو روییده.

53) صورتش گل انداخته: صورتش سرخ شده است.

54) شنبه روز قتل است: شنبه روزعاشورا است؛عامّه ی مردم روز عاشورا را «قتل» گویند.

55) تمام عمر در لاک خودشان بوده اند: تمام عمردر فکرزندگی روزمرّه ی خود و مشکلات خویش بوده اند.

56) نه کرسی فلک را از زیر پای قزل ارسلان بکشند: گردکشان را از قدرت بیندازند؛ازتخت به زیرکشند.

57) دفترآسمان پاره پاره:آسمان(خوبی و پاکی ها) مانند دفتری بود که آن را پاره پاره کرده باشند.

58) گر چه گاهی شهابی/مشق های شب آسمان را/ زود خط می زد و محو می شد: مبارزان به شهاب هایی تشبیه شده اند که می درخشیدند امّا به زودی آن ها را خاموش می کردند(می کشتند).

59) چون رایت عشق آن جهانگیر              شد چون مه لیلی آسمان گیر: وقتی آوازه ی عشق مجنون چون زیبایی لیلی در جهان پیچید. رایت: علم ، آسمان گیر شدن: برافراشته شدن علم . مه: مخفف ماه، منظورچهره ی لیلی است.

60) در چاره گری زبان کشیدند: برای چاره جویی به گفت و گو پرداختند. زبان کشیدند: سخن گفتند.

61) چون کعبه نهاد حلقه در گوش: پدرمجنون چون غلامی به خانه ی خدا متوسّل شد. درروزگاران قدیم، غلامان حلقه ای را که نشان مالکیّت صاحبشان بود،درگوش داشته اند. درضمن به حلقه ی درکعبه نیز اشاره دارد.

62) به مغرب سینه مالان قرص خورشید             نهان می گشت پشت کوهساران: هنگام غروب خورشید پشت کوه می خزید. سینه مالان : سینه خیز

63) گرد زعفران رنگ: منظور، آفتاب زرد رنگ غروب است.

64) شمشیر تیز عافیت سوز: شمشیر برنده و کشنده.

65) ولی چندان که برگ از شاخه می ریخت               دو چندان می شکفت و برگ می کرد: هرسربازمغولی کشته می شد،چند نفرجای او را می گرفتند.

67) سدّ روان: منظوررودخانه ی سند است که سدّ راه جلال الدّین شده بود.    

68) در آن سیماب گون امواج لرزان: شعر امواج سند را به سیماب(جیوه) تشبیه کرده است. دراین جا هم سفیدی و هم بی قراری امواج مورد نظربوده است.

69) اژدهای زندگی خوار: مقصود رود سند است که کودکان جلال الدّین را در کام خود کشیده است.

70) بادپا: دراین جا منظوراسب است.

72) بدانی قدرو برهیچش نبازی: قدر وطن بدان و آن را خوار نشمر.

73) یاد گرفتن: در متون قدیم به معنی به خاطر سپردن بوده است.

74) و ازاین جمله آن چه دیگر جانوران راهست،نه براین جمله است که آدمی راست: جانوران نیز حواسّ پنجگانه ی ظاهری دارند که با حواسّ ظاهری انسان متفاوت است.

75) بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم: منظورکتاب زندگی است.

                        

76) جوانی نکودارکاین مرغ زیبا            نماند در این خانه ی استخوانی: منظور جسم است.

                                                                      

77) هر آن سرگرانی که من کردم اوّل            جهان  کرد از آن بیشتر سرگرانی: کنایه ازغروروتکبّر                            .       

78) ازآن برد گنج مرا دزد گیتی             که در خواب بودم گه پاسبانی: روزگار به ابن دلیل جوانی مرا ربود که من به هنگام نگهداری ازآن در غفلت و بی خبری بودم.

79) چنان نباشیم که خود را فقط تن بینگاریم: چنان نباشیم که تنها به جسم و خواهش های جسمانی بیندیشیم.

80) هنرمعماری،مفهوم انتزاعی را با هدف انتفاعی درهم آمیخت: هنرمعماری مفاهیم مجرد و ذهنی را برای انسان ملموس و عینی کرد.

81) رنگ را نگارین می ریخت: رنگ را به زیبایی و هنرمندانه به کار می برد.

82) سگ را روان گرته می ریخت: به راحتی تصویرسگ را با خاک زغال طراحی می کرد.

83) در  بیرنگ اسب حرفی به کارش بود: درکشیدن طرح اولیّه ی اسب مشکل داشت. جای حرف داشت؛ مشکل داشت.

84) ما را به رونگاری آن می نشاند: ما را به کشیدن از روی آن موظّف می کرد.

85) پی بردیم که راه دست خودش هم نیست: کنایه ازاین که درآن کارمهارت نداشت.

86) خلف راستین: جانشین راستین.

87) اسب از پهلو،اسبی خود را به کمال نشان می داد: کشیدن اسب ازنیم رخ زیباتراست وتناسب اندام حیوان را بهتر نشان می دهد.

88) ستاره مان از اوّل مطابق نیامد: ستاره ی بختمان با هم برابر نشد = سرنوشت،ما را برای هم نخواست.

89) عرض و عرض کشی: مرتباً شکایت به دادگاه بردن.

90) الهی همیشه نان سواره باشد و او پیاده: خدا کند که همیشه در جست و جوی نان باشد و به آن نرسد؛خدا کند که همیشه گرسنه و بدبخت بماند.

91) دنیای حق: جهان آخرت.

92) سی و سه بندم به تکان افتاد: بدنم به لرزه افتاد؛به خود لرزیدم.

93) تازه سر حرف من افتاده اند: تازه متوجّه حرف من شده اند؛تازه سخنم را درک کرده اند.

94) دور باش: عقب بایست؛ برو کنار.

95) با تیپ می آیند: با آرایش نظامی می آیند.

96) تعارف: پیش کش،هدیه

97) موی سر باز نکرده بودیم: موی سر را نتراشیده بودیم.

98) ما را که درحمّام گذارد؟: چه کسی ما را به حمّام راه خواهد داد؟ ، کسی اجازه ی ورود به حمّام نمی دهد.

99) شوخ ازخود بازکنیم: چرک وآلودگی ازبدن پاک کنیم.

100) او را با وزیرصحبتی بودی: با وزیررفت وآمد و دوستی داشت.

101) وسعتی نداشت: وضع مالی خوبی نداشت.

102) حال مرا مرمّتی کند: به حال من رسیدگی کند.

103) درحال: فوراً،بلافاصله

104) کرای شتربرما داشت: بابت کرایه ی شترازما طلب داشت.

105) چون ازدررفتیم: وقتی وارد شدیم.

106) خدمت کردند: احترام گذاردند.

107) علم کرده بود: برپا کرده بود.

108) جوانکی بودم و توی جماعت بر خورده بودم: تازه جوانی بودم که برحسب اتّفاق در میان آن جمع قرارگرفته بودم.

109) خانه ها درست از سینه ی خاک درآمده بودند: خانه ها در زمین خاکی ساخته شده بودند.

110) هنوز دماغش هوای کوه را داشت: هنوز حال وهوای زندگی کوهستانی را درسرداشت.

111) در چشم او که چشم زمانه ی ما بود،آرامشی بود: درنگاه نیما که چشمی بیداردرروزگارما بود و نیزچون چشم عزیزبود،آرامشی وجود داشت.

112) شستم خبردارشد: آگاه شدم.

113) پیرمرد افتاده بود: نیما دربستر بیماری بود.

114) از جلوه ی سبز و سرخ طرح چمنی ریزم: من با نشان دادن برگ و گل خود،آب و رنگی به چمن می بخشم.

115) پا تا به سر انگیزم: تمام وجودم پراز نازوادا است.

116) این شیوه ی دریّ تو چون دود می رود: زبان فارسی تو در حال نابودی است.

117) لفظی که از لطافت آن جان کند حضور: الفاظ آن به لطافت جان است.

118) قیمت تر: قیمتی تر، با ارزش تر

119) صافی ز چشمه جوید و شوخی زآب جوی: شاعر زلالی زبان فارسی دری را به آب چشمه و شادابی آن را به آب جوی تشبیه کرده است.

120) فارم: خوشایند،موافق طبع

121) صد مرد معتبر،آید بر نظر: مقصود بزرگان علم و ادب فارسی است.

       

122) سرسان مشو،عدو: ای دشمن،سرگردان مشو.

123) قبحی زمن مجو: برمن خرده مگیر.                                                                                        

توضیحات مربوط به درس چهاردهم درس ادبیّات فارسی(1)

توضیحات مربوط به درس چهاردهم درس ادبیّات فارسی(1)

ادبیّات تعلیمی

1) ادبیّات تعلیمی چیست؟ آثاری به نظم و نثر و جود دارد که موضوع آن ها آموزش مسائل و تعلیم علوم مختلف است؛ به مجموعه ی این آثار که موضوع آن ها آموزش و تعلیم است، ادبیات تعلیمی می گویند.

2) چند نوع ادبیّات تعلیمی وجود دارد؟ نام ببرید؛ برای نوع از آن مثال بزنید. دو نوع ادبیۀات تعلیمی داریم ، ادبیّات تعلیمی نوع اوّل مانند: گلستان و بوستان سعدی، قابوس نامه، کلیله و دمنه. ادبیّات تعلیمی نوع دوّم مانند: نصاب الصّبیان از ابونصر فراهی و گلش راز شیخ محمود شبستری

3) در ادبیّات تعلیمی نوع اوّل چه موضوعات محوری و اساسی در نوشته ها و سروده ها وجود دارد؟بهره گیری از فرصت ها، محبّت ورزیدن به پدر و مادر و هم نوعان، تأکید برانجام دستورهای الهی و خوداری از گناه و غفلت و دنیا پرستی.

4) در ادبیّات تعلیمی شاعر یا نویسنده در خلق آثار خود چه هدفی را دنبال می کنند؟ شاعر یا نویسنده می کوشد موضوعات آموزشی را با روشی ساده و آسان به مخاطب بیاموزد و آموزش را سرعت بخشد.

5) کتاب نصاب الصّبیان ازابونصر فراهی چه موضوعی دارد؟ برخی لغات و اصطلاحات را در قالب شعرآموزش می دهد.

6) کتاب گلشن راز شیخ محمود شبستری چه موضوعی دارد؟ به توضیح اصطلاحات عرفانی می پردازد.

7) کتاب قابوس نامه اثر کیست؟ موضوع آن چیست؟ اثر مشهور عنصرالمعالی کیکاووس در نصیحت به فرزندش گیلانشاه نوشته شده است.

8) کتاب قابوس نامه در چه سالی و در چند باب نوشته شده است؟ در سال 475هجری در 44 باب نوشته شده .

9) چه چیز به کتاب قابوس نامه صمیمیّت و صداقت خاصّی بخشیده است؟ پندها و اندرزهای عنصرالمعانی

10) ویژگی های کتاب قابوس نامه را بنویسید. از ویژگی های این کتاب، زبان ساده و بیان گیرای آمیخته با جاذبه های داستانی و وسعت اطّلاعات آن است.

                                                         هنر و سخن

بدان که مردم بی هنر مادام بی سود باشد، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد؛ معنی: ای پسر بدان که انسان

بی فضیلت همیشه بی فایده است، مانند درختچه خارشتر که جسم دارد ولی سایه ندارد.(این عبارت آرایه ی تشبیه دارد)

نه خود را سود کند نه غیر خود را؛ معنی: (چنین انسانی) نه برای خود سودمند است و نه برای دیگران.

جهد کن که اگر چه اصیل وگوهری باشی گوهرتن نیز داری که گوهرتن از گوهر اصل بهتر بود؛ معنی: با وجود داشتن اصل و نسب نیکو تلاش کن شایستگی فردی نیز داشته باشی زیرا شایستگی فردی از اصل و نسب نیکو بهتر است.

چنان که گفته اند: بزرگی خرد و دانش راست نه گوهر و تخمه را، معنی: زیرا همان گونه که گفته اند: بزرگی انسان به عقل و دانش اوست نه به اصل و نژاد او

اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید. معنی: اگرانسان همراه با اصل و نسب نیکو شایستگی فردی نداشته باشد، برای همنشینی با هیچ کسی مناسب نیست.

در هر که این دو گوهر یابی، چنگ در وی زن و از دست مگذار که وی همه را به کار آید. معنی: درهر کس این دو ویژگی( اصل و نسب نیکو و شایستگی فردی) را یافتی با او ارتیاط برقرار کن و او را از دست نده زیرا چنین انسانی برای همه سودمنده است. ادامه دارد...

ادبیات فارسی(1)

 

  درس اول
با تو ياد هيچ كس نبود روا

 

  با تو ياد هيچ كس نبود روا
آنچه مي خوانيد چند بيت نيايش از مثنوي مولانا (604 – 672 ه‍.ق) است. (قرن هفتم)

بيت اول :

ای خدا ای فضل تو حاجت روا             با تو یاد هیچ کس نبود روا
اي خداي مهربان و بخشنده ، اي كه از فضل و بخشش تو حاجت هر نيازمند برآورده مي شود، با بودن خدايي چون تو، شايسته نيست . كه بنده به ديگري روي آورد و از غير تو ياري بخواهد.
بيت 2 :

قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش         متصل گردان به دریاهای خویش
خدايا ، داشن اندك ما را كه همچون قطره اي از درياهاست. به درياهاي دانش بيكران خود متصل كن
بيت 3 :

قطره ی علم است اندر جان من           وارهانش از هوا وز خاک تن
خدايا، همان قطره كه از درياي معرفت و دانش خود به ما بخشيدي، از آلودگي به هوا و هوس و گرايش هاي مادي و لذت هاي جسماني حفظ كن.
بيت 4 :

صد هزاران دام و دانه است ای خدا        ما چو مرغان حریصی بی نوا
خدايا همچون پرندگان حريص و گرسنه اي كه در مسير پروازشان دام هاي پردانه ي بسياري گسترده شده، در مسير زندگي ما نيز امكان لغزش و خطا و گمراهي بسيار است.
بيت 5 :

گر هزاران دام باشد هر قدم          چون تو با مایی نباشد هیچ غم
اما اگر در هر قدم از مسير زندگي ما هزاران دام باشد، نگراني و اندوهي نداريم زيرا مي دانيم كه تو  خداي مهربان، هرگز بنده ات را تنها  نمی گذاري.
بیت 6 :

از خدا جوییم توفق ادب                 بی ادب محروم ماند از لطف حق
از خدا مي خواهيم كه ما را موفق كند كه بنده اي ، مطيع و شاکر باشيم. زيرا بنده ناسپاس و نافرمان از لطف پروردگار محروم خواهد شد.
بیت 7 :

بی ادب تنها نه خود را داشت بد       بلکه آتش بر همه آفاق زد
انسان ناسپاس و گمراه تنها به خودش بدي نمي كند، اخلاق رفتار بد او مانند آتش به همه جا سرايت مي كند و به همه زبان مي رساند.  

ج) تاریخ ادبیّات و دانش های ادبی(عناصر زیبایی سخن):

1) کتاب تاریخ جهانگشای جوینی اثر کیست؟ موضوع آن چیست؟ اثر عطا ملک جوینی(681-623 هـ .ق.)

تاریخ جهانگشای جوینی شرح وقایع تاریخی قرن هفتم هجری و حمله ی مغول به سرزمین ماست.

2) کتاب مثنوی اثر کیست؟ ملانا جلال الدّین بلخی(604-672 هـ . ق.)

3) بیان عواطف مشترک انسانی(غم ، شادی، مهروکین و...) به گونه ای مؤثر و زیبا از عهده ی چه کسانی بر می آید و به چه صورت انجام می پذیرد؟ این شاعر و نویسنده ی هنر مند است که با جان بخشیدن به عناصر ذهنی و عواطف و خیالات خویش، آن ها را در قالبی لذّت بخش و تأثیرگذار در اختیار خواننده قرار می دهد و او را با خود همدل و همزبان می سازد.

4) ادبیّات چیست؟ ادبیّات یکی از گونه های هنر است و کلمات، مصالح و موادّی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیّلات خویش آن ها را به کار می گیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد.

5) آثار ادبی چگونه بوجود می آیند؟ در آثار ادبی نویسنده و شاعر می کوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیبا ترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آن ها را شایسته ی نگهداری می دانند و از خواندن و شنیدنشان لذّت می برند.

6)کدام آثارادبی فارسی در شمار غنی ترین و شیوا ترین آثار ادبی جهان قراردارند؟ شاهنامه، اسرارالتّوحید، تاریخ بیهقی، مثنوی مولوی، بوستان و گلستان سعدی، غزلیّات حافظ و...

7) چگونه باید قدر سرمایه های گران بهای ادبی خود را بدانیم؟ باید مانند نیکان خویش با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند، در نگهداری آن ها با جان ودل بکوشیم و با تلاش روز افزون خویش برغنا و عظمت آن ها بیفزاییم.

8) سجع چیست؟ آرایه ای است که از همراه آمدن کلمات هماهنگ(کلمات سجع) در آخر جمله های یک عبارت حاصل می آید. سجع در نثر مانند قافیه است در شعر.

نکته: کلمات سجع از سه جهت ممکن است با هم هماهنگی داشته باشند:                                       الف) ازجهت اشتراک در حروف پایانی کلمات مانند:کلمات«خواری» و«سروری» درعبارت: ارجمندگرداننده ی  بندگان از خواری؛ درپای افکننده ی گردن کشان از سروری. که دراین صورت به آن«سجع مطرّف»گفته می شود.                                                                                                                          ب) ازجهت هماهنگی در وزن کلمات مانند: کلمات« باطل » و « ضایع » در عبارت: ملک بی دین باطل است      و دین بی ملک، ضایع. که در این صورت به آن «سجع متوازن» گفته می شود.

ج) هم ازجهت وزن و هم از جهت حروف پایانی کلمات: مانند کلمات« نیستی » و « هستی » در عبارت:

هست کننده از نیستی، نیست کننده پس از هستی. که در این صورت به آن « سجع متوازی» گفته می شود.

9) تشبیه چیست؟ آن است که کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کس یا چیزی دیگر که آن صفت یا صفات را داراست، مانند کنیم. مانند: ما چو مرغان حریصی بی نوا؛ یعنی ما مانند پرندگانی  حریص، بی نوا هستیم.

نکته1:هر تشبیه چهار رکن دارد:

الف) مشبّه: اسمی که تشبیه شده.

ب) مشبهٌ به: اسمی که مشبّه به آن تشبیه شده.

پ) وجه شبه: ویژگی مشترک دو اسم (مشبّه و مشبّهٌ به)

ت) ادات تشبیه: کلمه ای که رابطه ی تشبیه را برقرار می کند.

مثال: ما  چو مرغان حریصی بی نوا

               

مشبّه   ادات تشبیه   مشبّهٌ به     وجه شبه

نکته2: از چهار رکن تشبیه دو رکن آن(مشبّه و مشبّهٌ به) نقش محوری دارند و به آن ها « طرفین تشبیه » گفته می شود؛ بر خلاف طرفین تشبیه که همیشه در یک تشبیه باید وجود داشته باشند، دیگرارکان تشبیه (وجه شبه و ادات تشبیه) را می توان از میان تشبیه حذف کرد، بنابراین به این نتیجه می رسیم که گاهی در آثار ادبی  تشبیه هایی خواهیم دید که « وجه شبه »یا« ادات تشبیه » و یا این هر دو رکن درمیان آن وجود

ندارد. البته گفتنی است که حذف برخی از ارکان تشبیه با هدف زیبایی آفرینی و تأثیرگذاری بیشتر انجام می پذیرد.مثال: علی درشجاعت مانند شیر است.     علی درشجاعت شیر است(علی مانند شیر است)     علی شیر است(علی شیر) (شیر علی) که در همه ی موارد ذکر شده آرایه ی تشبیه وجود دارد همچنین درمواردی

مانند: «قطره ی دانش» و « قطره ی علم » نیز آرایه ی تشبیه وجود دارد.

د) خود آزمایی:

1) در این درس بین کدام کلمات آرایه ی سجع دیده می شود؟(مثال : تابنده، پاینده) (سزاوار، خوشگوار) (نیستی، هستی) (خواری، سروری) (زیبنده، درخورنده) (گزید، رسید) (بازپسین، پیشین) (بندی، پندی)

(نماینده، آگاهاننده) (ستوده، شنوده) (گزیده، پسندیده) (برکار، خوار)

2) مضمون آیه ی شریفه ی تُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَاءُ در کدام بند درس آمده است؟ ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری؛ درپای افکننده ی گردن کشان از سروری.

3) منظور نویسنده از جملات پایانی متن چیست؟ درودخدا برای همیشه بر یاران و خاندان پیامبر باد.

4) متّصل گردان به دریای های خویش، یعنی چه؟علم اندک مرا به علم بی پایان خود پیوند بده.

5) چرا بی ادب از لطف پروردگار محروم می شود؟ زیرا باعث زیان رساندن به خود و دیگر انسان ها می شود.

 

درآمدی بر انواع ادبی:

1) چرا در آثار ادبی دسته بندی و تقسیم به انواع ضرورت دارد؟ برای شناخت و سنجش آثار ادبی این کار ضرورت دارد.

2) گذشتگان ما به طور عمده، آثار ادبی را برچه اساسی تقسیم بندی می کردند؟ بر اساس صورت و شکل ظاهری.

3) دسته بندی و نام گذاری آثار نثر فارسی بر چه پایه ای بوده است؟ بر پایه ی شیوه ی نگارش آن ها مانند نثر ساده، مسجّع و...

4) در ادبیّات جهان، آثار ادبی بر چه اساس و به چند نوع تقسیم بندی شده است؟ بر اساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی تقسیم بندی شده است. 

درس دوم: ادبیّات حماسی( رزم رستم و سهراب)

1) حماسه چیست؟ حماسه یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیّلی یک ملّت که با قهرمانی ها و اعمال و حوادث خارق العاده در می آمیزد.

2) ویژگی اصلی و دیگر ویژگی های حماسه را بیان کنید؟ ویژگی اصلی حماسه، تخیّلی بودن و شکل داستانی آن است. وجود انسان های آرمانی و برتر که از نظر نیروی جسمانی و معنوی برگزیده و ممتاز هستند، از دیگر ویژگی های حماسه به شمار می آید.

3) در حماسه چه رویدادهایی فراوان دیده می شود؟ این رویدادها نشان دهنده و بیانگر چه چیزهایی است؟

در حماسه رویدادهای غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می شود و همین رویدادهاست که می تواند آرمان ها و آرزوهای بزرگ ملّتی را در زمینه های مذهبی، اخلاقی و نظام اجتماعی نشان دهد و عقاید کلّی آن ملّت را درباره ی مسائل اصلی انسانی مانند آفرینش، زندگی، مرگ و جز آن بیان کند.

4) کدام اثر نمونه ی اعلای حماسه است؟ این اثر سروده ی کیست؟ شاهنامه ی فردوسی اثر ابوالقاسم فروسی(329-416هـ.ق.)

5) فردوسی نظم شاهنامه را از چه سالی آغاز کرد؟نظم این اثر چند سال طول کشید؟ حدود سال 370هـ .ق. نظم آن را آغاز کرد و بیش از سی سال برای نظم شاهنامه رنج برد.( بسی رنج بردم در این سال سی     عجم زنده کردم بدین پارسی)

6) فردوسی درباره ی شاهنامه چه گفته است؟ آن گونه که خود گفته است کاخی از نظم پی افکند که از باد و باران گزند نمی یابد.( پی افکندم از نظم کاخی بلند      که از باد و باران نیابد گزند )

7) شاهنامه را به چند بخش می توان تقسیم کرد؟ شاهنامه را می توان به سه بخش اساطیری، حماسی و تاریخی تقسیم کرد.

8) یکی از برجسته ترین داستان های حماسی شاهنامه را نام ببرید؟ غم نامه ی رستم و سهراب 

الف) معنی لغت ها:


 

نخجیر(نخچیر): شکار، شکارکردن، نخجیرگاه: شکارگاه

ایدون: چنین، چنان

اختر: ستاره؛ در این جا منظور سرنوشت است.

دخت: دختر

پور: پسر

یارست: توانست، از مصدر یارستن

گَو: پهلوان

پیلتن: قوی هیکل(هیکل درشت مانند فیل)

دستان: زال، پدررستم

سام:پدر زال، جد رستم

نیرم: نریمان، پدر سام

تاجور: پادشاه

سپهدار: فرمانده سپاه

هماورد: حریف جنگی

فرجام: عاقبت

رای: خواست و اراده

جهانبان: خدای متعال


 

 

 ب) معنی ابیات و عبارات:

کنون رزم سهراب رستم شنو            دگرها شنیدستی این هم شنو

اکنون به داستان جنگ سهراب و رستم گوش کن ! دیگر داستان های شاهنامه را شنیده ای این داستان را هم بشنو!

بدو داد و گفتش که این را بدار         اگر دختر آرد تو را روزگار

آن مهره را به تهمینه داد و به او گفت این را نزد خود نگه دار اگر از قضای روزگارصاحب دختری شدی

بگیر و به گیسوی او بر بدوز               به نیک اختر و فال گیتی فروز

با طالع خوب و فال روشنی بخش( به فرخندگی)مهره را به گیسوی او بیاویز

ور ایدون که آید ز اختر پسر                 ببندش به بازو نشان پدر

و اگر چنین شد که سرنوشت تو را صاحب پسری کرد نشانه ی پدر(مهره) را به بازوی او ببند.

چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه              یکی پورش آمد چو تابنده ماه

وقتی نه ماه از بارداری دختر شاه (تهمینه) گذشت، پسری از او متولّد شد که مانند ماه تابان زیبا بود.

چو خندان شد و چهره شاداب کرد          ورا نام تهمینه سهراب کرد

آن کودک وقتی خندید و رنگ چهره اش شاداب و سرخ گردید، تهمینه نام او را سهراب (سرخ رنگ) نهاد.

چو یک ماه شد، همچو یک سال بود        برش چون بر رستم زال بود.

سهراب در یک ماهگی اندامی مانند یک ساله ها داشت، سینه اش مانند سینه ی رستم پسر زال(پدرش) گشاده و پهن بود.

چو ده سال شد زان زمین کس نبود         که یارست با وی نبرد آزمود

وقتی سهراب به سن ده سالگی رسید، در آن سرزمین (توران)کسی نبود که جرأت مبارزه با او را داشته باشد.

تو پور گو پیلتن رستمی                        ز دستان سامی و از نیرمی

تو پسر پهلوان قوی هیکل رستم هستی تو از نژاد بزرگانی چون دستان(زال)، سام و نریمان هستی.

جهان آفرین تا جهان آفرید                   سواری چو رستم نیامد پدید

از زمانی که خداوند این جهان را خلق کرده تا کنون، جنگجوی سوارکاری مانند رستم پدید نیامده است.

چو رستم پدر باشد و من پسر               نباید به گیتی کسی تاجور

وقتی پهلوانی چون رستم پدر باشد و او پسر شجاعی مانند من داشته باشد، سزاوار نیست کسی جز ما بر این جهان پادشاهی کند.

به گردان لشکر سپهدار گفت                        که این راز باید که ماند نهفت

افراسیاب به فرماندهان لشکر گفت راز پدر و پسر بودن رستم و سهراب باید پنهان بماند.

پدر نباید که داند پسر                                  که بندد دل و جان به مهر پدر

نباید پسر(سهراب)، پدر(رستم) را بشناسد زیرا در اینصورت به پدر خود دلبستگی پیدا خواهد کرد.

 مگر کان دلاور گو سال خورد                         شود کشته بر دست این شیر مرد

با این امید که آن پهلوان شجاع بزرگ(رستم) به دست این مرد شجاع(سهراب) کشته شود.

از آن پس بسازید سهراب را                          ببندید یک شب بر او خواب را

پس از آن قصد جان سهراب را بکنید و شبانگاه او را در خواب بکشید.

بگیر و ببر زنده بر دار کن                             وز او نیز با من مگردان سخن

رستم را دستگیر کن و زنده به دار بیاویز، و از او دیگر با من سخن مگو.

ز کف بفکن این گرز و شمشیر کین                 بزن جنگ و بیداد را بر زمین

این سلاح هایی را که به قصد دشمنی برداشته ای کنار بگذار و از جنگ و دشمنی خود داری کن.

دل من همی بر تو مهر آورد                          همی آب شرمم به چهر آورد

من در دل به تو احساس محبّت دارم، جنگیدن با تو عرق شرم بر چهره ام می نشاند.

زکشتی گرفتن سخن بود دوش                     نگیرم فریب تو زین در مکوش

قرار دیروز ما بر کشتی گرفتن بود، فریب تو را نمی خورم؛ در این باره مکوش.

بکوشیم فرجام کار آن بود                           که فرمان و رای جهانبان بود

بجنگیم(می جنگیم) سرانجام این مباره همان چیزی خواهد بود که فرمان و خواست خدا باشد.

خود آزمایی:

1) یکی از ویژگی های داستان های حماسی وجود حوادث خارق العاده است. در کدام قسمت این داستان چنین موردی دیده می شود؟ چو یک ماه شد، همچو یک سال بود        برش چون بر رستم زال بود.

 2) افراسیاب با فرستادن سپاه به یاری سهراب، چه هدفی را دنبال می کرد؟ او اميدوار بود، رستم كه فرمانده ی قدرتمند سپاه ايران است . به دست فرزندش كشته شود، سپس خود سهراب در حالی كه در خواب است. به دستور او به قتل برسد. در اين صورت افراسياب هم از جانب ايران و هم از جانب سهراب، آسوده خاطر می شود.

 3 – هدف سهراب از لشكر كشي به ايران چه بود؟ كه پدر خود را بيابد، كاووس (پادشاه ايران) را از تخت بردارد و پدر را به پادشاهي ايران برساند، آنگاه به توران زمين باز گردد، افراسياب را نيز از حكومت بركنار كند و خود پادشاه توران شود.

4 – با توجه به مصراع «به گردن لشكر سپهدار گفت» مقصود از «سپهدار» كيست؟ افراسیاب

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

گزیده ای از نکات کتاب ادبیّات فارسی(1) سال اوّل دبیرستان

 

درس اوّل


الف) معنی واژه ها:

ابتر: ناقص، دم بریده 

بخشایندگی: چشم پوشی از گناه

نعت: ستایش

منقبت: هنر و کار نیک، آن چه بداند نازند

آفرین: ستایش

دهنده: خداوند بخشنده

خوش گوار: گوارا، مطابق میل

در خورنده: لایق، سزاوار

پند نیوش: پندشنو، پندپذیر


ب) توضیحات پایانی درس و برخی توضیحات دیگر:

1) هر کاری که با نام خدا آغاز نشود، ابتراست: اشاره دارد به حدیث نبوی: کُلُّ أَمرٍ ذی بالٍ لم یُبدأ فیه بسم الله فَهُوَ ابتَر.

2) هر آن که از روی نادانی نه او را گزید، گزند او ناچار بدو رسید: هر کس به سبب نادانی خود خدارا برای پرستش انتخاب نکرد، از آن گزینش نا به جا زیان می بیند.

3) جهان را بلندی و پستی تویی: بلندی و پستی جهان(آسمان و زمین، عزّت و ذلّت) از توست.

4) برکار است: به کار می رود.

5) قطره ی دانش که بخشیدی ز پیش: قطره ی دانشی(دانش اندکی) که از نزد خودت به ما بخشیدی.

6) قطره ی علم است اندر جان من      وارهانش از هوا وز خاک تن: آن قطره ی دانش(دانش اندک)مرا از هوا و هوس و اسارت تن رهایی بخش.

7) سر نیاز بر استان او نهاده اند: در اینجا « او » به جای « خداوند » آمده یعنی از خدا درخواست یاری کرده اند.

8) در هیچ گنجی از حکمت و معرفت گشوده نمی شود: گنجی از حکمت و معرفت: کتاب؛ یعنی نگارش هیچ کتابی آغاز نمی شود.

9) مگر آن که وصف یگانگی آفریدگار هستی کلید آن باشد: کلید: مقدمه (سرآغاز)؛ یعنی مگر آن که توصیف یگانگی آفریدگار هستی مقدمه و سرآغاز آن کتاب باشد.

10) سپاس و آفرین ایزد جهان آفرین راست: سپاس و ستایش مخصوص خدای آفریننده ی جهان است. در این جمله واژه ی « آفرین » دوبارآمده اوّلی به معنی « ستایش » و دومی به معنی « آفریننده » است.

11) چرخ گردان به خواست و فرمان او پاینده: در اینجا منظور از « چرخ گردان » آسمان است که به سبب انحنای آن به چرخ مانند شده است و گردان بودنش اشاره به این باور پیشینیان دارد که برخلاف امروزی ها زمین را در جای خود ثابت می دانستند و آسمان و ستارگان را در حال چرخیدن اطراف آن فرض می کردند.

12) تا باد و آب و آتش و خاک در آفرینش بر کار است: اشاره دارد به عناصر چهارگانه ی طبیعی ( باد، آب، آتش و خاک) که به اعتقاد پیشینیان جهان خلقت از ترکیب این چهار عنصر شکل گرفته است تا زمانی که این نسبت ترکیبی به همین وجود داشته باشد جهان وجود خواهد داشت و در صورت به هم ریختن این نسبت جهان از بین خواهد رفت. از نظر زیبایی شناسی قرار گرفتن لفظ این چهار عنصر در کنار هم آرایه ی ادبی « مراعات نظیر » را بوجود آورده است. مفهوم کلّی این عبارت این است: تا زمانی که جهان خلقت وجود دارد.

13) حاجت روا : حاجت روا کننده؛ برطرف کننده ی نیاز نیازمندان.

14) دریا : علم بیکران خداوند

15) صد هزاران(هزاران) : بیان کثرت وزیادی؛ بسیار

16) دام و دانه : منظور تعلّقات فریبنده ی دنیایی است.

17) نباشد هیچ غم: جای هیچ گونه نگرانی نیست.

18) خود را بد داشتن: به خود زیان رساندن

19) آفاق: جمع افق به معنی سرزمین؛ در اینجا مجازاً به معنی اهل سرزمین(انسان ها)

20) آتش در آفاق زدن: کنایه است به مفهوم زیان رساندن به انسان ها

ج) تاریخ ادبیّات و دانش های ادبی(عناصر زیبایی سخن):

1) کتاب تاریخ جهانگشای جوینی اثر کیست؟ موضوع آن چیست؟ اثر عطا ملک جوینی(681-623 هـ .ق.)

تاریخ جهانگشای جوینی شرح وقایع تاریخی قرن هفتم هجری و حمله ی مغول به سرزمین ماست.

2) کتاب مثنوی اثر کیست؟ ملانا جلال الدّین بلخی(604-672 هـ . ق.)

3) بیان عواطف مشترک انسانی(غم ، شادی، مهروکین و...) به گونه ای مؤثر و زیبا از عهده ی چه کسانی بر می آید و به چه صورت انجام می پذیرد؟ این شاعر و نویسنده ی هنر مند است که با جان بخشیدن به عناصر ذهنی و عواطف و خیالات خویش، آن ها را در قالبی لذّت بخش و تأثیرگذار در اختیار خواننده قرار می دهد و او را با خود همدل و همزبان می سازد.

4) ادبیّات چیست؟ ادبیّات یکی از گونه های هنر است و کلمات، مصالح و موادّی هستند که شاعر و نویسنده با بهره گیری از عواطف و تخیّلات خویش آن ها را به کار می گیرد و اثری ادبی و هنری پدید می آورد.

5) آثار ادبی چگونه بوجود می آیند؟ در آثار ادبی نویسنده و شاعر می کوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیبا ترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همان گفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آن ها را شایسته ی نگهداری می دانند و از خواندن و شنیدنشان لذّت می برند.

6)کدام آثارادبی فارسی در شمار غنی ترین و شیوا ترین آثار ادبی جهان قراردارند؟ شاهنامه، اسرارالتّوحید، تاریخ بیهقی، مثنوی مولوی، بوستان و گلستان سعدی، غزلیّات حافظ و...

7) چگونه باید قدر سرمایه های گران بهای ادبی خود را بدانیم؟ باید مانند نیکان خویش با خوب خواندن و درست فهمیدن این آثار ارزشمند، در نگهداری آن ها با جان ودل بکوشیم و با تلاش روز افزون خویش برغنا و عظمت آن ها بیفزاییم.

8) سجع چیست؟ آرایه ای است که از همراه آمدن کلمات هماهنگ(کلمات سجع) در آخر جمله های یک عبارت حاصل می آید. سجع در نثر مانند قافیه است در شعر.

نکته: کلمات سجع از سه جهت ممکن است با هم هماهنگی داشته باشند:                                       الف) ازجهت اشتراک در حروف پایانی کلمات مانند:کلمات«خواری» و«سروری» درعبارت: ارجمندگرداننده ی  بندگان از خواری؛ درپای افکننده ی گردن کشان از سروری. که دراین صورت به آن«سجع مطرّف»گفته می شود.                                                                                                                          ب) ازجهت هماهنگی در وزن کلمات مانند: کلمات« باطل » و « ضایع » در عبارت: ملک بی دین باطل است      و دین بی ملک، ضایع. که در این صورت به آن «سجع متوازن» گفته می شود.

ج) هم ازجهت وزن و هم از جهت حروف پایانی کلمات: مانند کلمات« نیستی » و « هستی » در عبارت:

هست کننده از نیستی، نیست کننده پس از هستی. که در این صورت به آن « سجع متوازی» گفته می شود.

9) تشبیه چیست؟ آن است که کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کس یا چیزی دیگر که آن صفت یا صفات را داراست، مانند کنیم. مانند: ما چو مرغان حریصی بی نوا؛ یعنی ما مانند پرندگانی  حریص، بی نوا هستیم.

نکته1:هر تشبیه چهار رکن دارد:

الف) مشبّه: اسمی که تشبیه شده.

ب) مشبهٌ به: اسمی که مشبّه به آن تشبیه شده.

پ) وجه شبه: ویژگی مشترک دو اسم (مشبّه و مشبّهٌ به)

ت) ادات تشبیه: کلمه ای که رابطه ی تشبیه را برقرار می کند.

مثال: ما  چو مرغان حریصی بی نوا

               

مشبّه   ادات تشبیه   مشبّهٌ به     وجه شبه

نکته2: از چهار رکن تشبیه دو رکن آن(مشبّه و مشبّهٌ به) نقش محوری دارند و به آن ها « طرفین تشبیه » گفته می شود؛ بر خلاف طرفین تشبیه که همیشه در یک تشبیه باید وجود داشته باشند، دیگرارکان تشبیه (وجه شبه و ادات تشبیه) را می توان از میان تشبیه حذف کرد، بنابراین به این نتیجه می رسیم که گاهی در آثار ادبی  تشبیه هایی خواهیم دید که « وجه شبه »یا« ادات تشبیه » و یا این هر دو رکن درمیان آن وجود

ندارد. البته گفتنی است که حذف برخی از ارکان تشبیه با هدف زیبایی آفرینی و تأثیرگذاری بیشتر انجام می پذیرد.مثال: علی درشجاعت مانند شیر است.     علی درشجاعت شیر است(علی مانند شیر است)     علی شیر است(علی شیر) (شیر علی) که در همه ی موارد ذکر شده آرایه ی تشبیه وجود دارد همچنین درمواردی

مانند: «قطره ی دانش» و « قطره ی علم » نیز آرایه ی تشبیه وجود دارد.

د) خود آزمایی:

1) در این درس بین کدام کلمات آرایه ی سجع دیده می شود؟(مثال : تابنده، پاینده) (سزاوار، خوشگوار) (نیستی، هستی) (خواری، سروری) (زیبنده، درخورنده) (گزید، رسید) (بازپسین، پیشین) (بندی، پندی)

(نماینده، آگاهاننده) (ستوده، شنوده) (گزیده، پسندیده) (برکار، خوار)

2) مضمون آیه ی شریفه ی تُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَاءُ در کدام بند درس آمده است؟ ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری؛ درپای افکننده ی گردن کشان از سروری.

3) منظور نویسنده از جملات پایانی متن چیست؟ درودخدا برای همیشه بر یاران و خاندان پیامبر باد.

4) متّصل گردان به دریای های خویش، یعنی چه؟علم اندک مرا به علم بی پایان خود پیوند بده.

5) چرا بی ادب از لطف پروردگار محروم می شود؟ زیرا باعث زیان رساندن به خود و دیگر انسان ها می شود.